تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
كرد همچون خاك . و اگر اين آسان بودى و ممكن بودى دنيا داشتن با فراغت از آن ، پيغامبران چندين حذر از آن چرا كردندى و چرا فرمودندى ؟ تا [ 1 ] رسول ( ص ) مىگفت : « دور از من ، دور از من ! » كه دنيا در چشم وى آمده بود و خويشتن بر وى عرضه مىكرد . و عيسى ( ع ) مىگويد : « در مال اهل دنيا منگريد كه پرتو آن حلاوت ايمان از دل شما ببرد . » و اين از آن گفت كه آن حلاوت در دل پيدا آيد و حلاوت ذكر حق را زحمت كند [ 2 ] ، كه دو حلاوت در يك دل گرد نيايد . و در وجود دو چيز بيش نيست : حق است و غير حق . چون دل در غير حق بستى بدان‌قدر از حق گسسته شدى ، و بدان‌قدر كه از غير حق گسسته شود به حق - تعالى - نزديكتر مىشود . و أبو سليمان دارانى مىگويد : « آن يك نفس سرد كه از دل درويش برآيد به وقت آرزويى كه از آن عاجز آيد فاضل‌تر از هزار سال عبادت توانگر . » و يكى بشر حافى را ( ره ) گفت : « مرا دعايى كن كه عيال دارم هيچ چيز ندارم . » گفت : « در آن وقت كه عيال تو گويند نان نيست و آب نيست و تو از آن عاجز باشى و درد آن با دل تو گردد ، تو در آن وقت مرا دعا كن كه دعاى تو در آن وقت از دعاى من فاضل‌تر است . »

آداب درويشى

بدان كه ادب درويشى در باطن رضاست ، و در ظاهر آنكه گله نكند . و وى را در باطن سه حالت است : يكى آنكه به درويشى شاد باشد و شاكر ، كه داند كه اين صرف عنايت است از حق - تعالى - كه اين با اولياى خويش كند . دوم آنكه اگر شاكر نبود ، بارى فعل خدا را - عزّ و جلّ - كاره نبود ، اگر
هامش
[ 1 ] تا ، حتى . [ 2 ] زحمت كردن ، مزاحم شدن ، جا تنگ كردن .