تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
دوست داشته باشد : درويشى و غزا . » و روايت است كه جبرئيل ( ع ) گفت : « يا محمد ، خداى - تعالى - تو را سلام مىگويد و مىگويد : خواهى تا همه كوههاى زمين زر گردانم تا هر كجا تو خواهى با تو مىآيند ؟ » گفت : « نه يا جبرئيل ، كه دنيا سراى بىسرايان است و مال بىمالان است و جمع مال در وى كار بىعقلان است . » گفت : يا محمّد ثبّتك اللّه بالقول الثّابت . [ 1 ] و عيسى ( ع ) به خفته‌اى بگذشت ، گفت : « برخيز و خداى - تعالى - ياد كن . » گفت : « از من چه خواهى ؟ من دنيا با اهل دنيا بگذاشته‌ام . » گفت : « پس بخسب اى دوست ، و خوش خسب . » موسى ( ع ) به خفته‌اى بگذشت بر خاك خفته و خشتى فرا زير سر نهاده ، و جز گليمى هيچ چيز نداشت ، گفت : « بار خدايا ، اين بندهء تو ضايع است ، هيچ چيز ندارد . » وحى آمد : « يا موسى ، ندانى كه هر كه من به همه روى بر وى اقبال كنم دنيا به همگى از وى باز دارم . » و بو رافع مىگويد : « رسول ( ص ) را مهمانى فرا رسيد و هيچ چيز نداشت ، مرا گفت : به نزديك فلان جهود رو و بگوى تا مرا آرد اوام [ 2 ] دهد ، تا به اوّل رجب باز دهم ، برفتم . جهود گفت : لا و اللّه ، جز به گرو ندهم ، با رسول ( ص ) بگفتم سخن وى . گفت : به خداى كه امينم در آسمان و امينم در زمين و اگر بدادى باز دادمى ، اكنون اين زره من گرو كن ، گرو كردم . براى دلخوشى وى را اين آيت فرود آمد :
وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ الى ما مَتَّعْنا بِهِ ازْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الحَياةِ الدُّنْيا
[ 3 ] ، به گوشهء چشم نبايد كه به دنيا و با اهل دنيا نگرى كه آن همه فتنهء ايشان است و آنچه تو را نهاده است نزد خداى - تعالى - بهتر و باقىتر است . » و كعب الاحبار گويد كه « وحى آمد به موسى كه يا موسى ، چون درويشى به تو روى نهد گوى مرحبا بشعار الصّالحين . [ 4 ] » و رسول گفت ( ص ) كه « بهشت به من نمودند [ 5 ] ، بيشتر اهل بهشت درويشان بودند ، و دوزخ به من نمودند ، و بيشتر اهل دوزخ توانگران بودند . » و گفت : « زنان را در بهشت
هامش
[ 1 ] اى محمد ، خداى تو را به سخن استوار ثابت گرداند . [ 2 ] اوام ، وام . [ 3 ] ( قرآن ، 20 - 131 ) ، و مكش نگرستن دو چشم خويش را به آنچه برخوردار كرديم و فراداشتيم به آن مردى چند و زنى چند از ايشان شكوفهء اين جهانى كه بيفروزد و نپايد . [ 4 ] خوشا به حال تو كه پيروى نيكان مىكنى . [ 5 ] نمودن ، نشان دادن .