وَ اللّهُ الْغَنىُّ وَ انْتُمُ الْفُقَراءُ
« 1 » - بىنياز خداى است و شما همه درويشيد . و عيسى ( ع ) فقير را بدين تفسير كرد و گفت : اصبحت مرتهنا بعملى و الامر بيد غيرى فلا فقير افقر منّى ، گفت : من گرو كردار خويشم و كليد كردار من به دست يكى ديگر است و كدام درويش است از من درويشتر . بلكه خداى - تعالى - بيان اين هم اين كرد و گفت :
وَ رَبُّكَ الْغَنىُّ ذُو الرَّحْمَةِ انْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ
[ 1 ] ، گفت : غنى آن است كه اگر خواهد همه را هلاك كند و قومى ديگر بيافريند . پس همه خلق فقيرند . و ليكن نام فقير در زبان اهل تصوّف بر كسى افتد كه خود را بدين صفت ببيند ، و اين حالت بر وى غالب باشد كه بداند كه هيچ چيز ندارد و هيچ چيز به دست وى نيست در اين جهان و در آن جهان ، نه در اصل آفرينش و نه در دوام آفرينش .
امّا اينكه گروهى احمقان مىگويند كه فقير آن وقت باشى كه هيچ طاعت نكنى كه چون طاعت كنى و ثواب آن خود را بنهى آنگاه تو را چيزى باشد و فقير نباشى ، اين تخم زندقه و اباحت است كه شيطان در دل ايشان افكنده است . و شيطان ابلهان را كه دعوى زيركى كنند از راه بدين [ 2 ] بيفكند ، كه معنى بد را به لفظ نيكويى برد ، تا ابله بدان لفظ غرّه شود و پندارد كه اين خود زيركى است . و اين چنان بود كه كسى گويد : هر كه خداى را دارد همه چيز دارد ، بايد كه از خداى - تعالى - بيزار شود تا فقير باشد . بلكه فقير آن بود كه طاعت مىكند ، چنان كه عيسى ( ع ) مىگويد كه « طاعت نيز از من نيست و به دست من نيست و من گرو آنم . » و در جمله بيان معنى فقر كه صوفيان خواهند بدين موضع مقصود نيست ، و نه نيز بيان فقر آدمى در همه چيزها ، بلكه فقر از مال شرح خواهيم كرد و از صد هزار حاجت كه آدمى راست كه از آن همه فقير است مال يكى از آن است .
پس بدان كه نابودن مال يا از آن بود كه مرد دست بدارد به اختيار ، يا
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 6 - 133 ) ، و خداوند تو بىنياز است با مهربانى اگر خواهد ببرد شما را از دنيا و تواند كه پس شما در زمين نشاند آنچه خواهد از خلق خويش .
[ 2 ] به اين وسيله .
( 1 ) ( قرآن ، 47 - 38 ) .