تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
كمتر ديدم ، گفتم : كجايند ؟ گفتند : شغلهنّ الاحمران : الذّهب و الزّعفران - ايشان را زرينه و جامهء رنگين دربند كرده است . » و روايت كرده‌اند كه « پيغامبرى به كنار دريا بگذشت ، صيّادى را ديد كه دام مىانداخت و گفت : به نام خداى - عزّ و جلّ ، هيچ ماهى در نيفتاد ، صيّاد ديگر بينداخت ، گفت : به نام شيطان ، ماهى بسيار در دام افتاد . گفت : بار خدايا ، دانم كه اين همه به تو است و ليكن اين چه سبب است ؟ خداى - تعالى - فرشتگان را گفت : جاى آن هر دو صيّاد در بهشت و دوزخ بدان پيغمبر نماييد ، به وى نمودند . چون بديد ، گفت : بار خدايا راضى شدم . » ، و رسول ما گفت ( ص ) : « باز پسين كسى از پيغامبران كه در بهشت رود سليمان بود ( ع ) ، و واپسين كسى از اصحاب من كه در بهشت رود عبد الرحمن بن عوف بود ، به سبب توانگرى ايشان . » و عيسى ( ع ) گفت : « توانگر به سختى تمام در بهشت شود . » رسول ما گفت ( ص ) كه « خداى - تعالى - چون بنده‌اى دوست دارد وى را مبتلا كند به بلاها ، و اگر دوستى تمام بود وى را اقتنا كند . » گفتند : « يا رسول الله ، اقتنا چه بود ؟ » گفت : « وى را نه مال گذارد و نه اهل . » و موسى ( ع ) گفت : « بار خدايا دوستان تو كيستند تا ايشان را به دوست گيرم ؟ » گفت : هرجا كه درويشى است . درويش يعنى درويشى تمام . و رسول گفت ( ص ) : « درويش را روز قيامت بياورند ، چنان كه مردمان از يكديگر عذر خواهند خداى - عزّ و جلّ - از وى عذر خواهد ، گويد : بندهء من ، نه از خوارى تو بود كه دنيا از تو باز داشتم و ليكن از آن بود كه تا كرامتها و خلعتهاى من بيابى . اكنون ميان اين صفهاى خلايق در رو ، هر كه تو را براى من يك روز طعامى داد يا جامه‌اى داد دست گير و بيرون آر كه وى را در كار تو كردم ، و خلق آن روز در عرق غرق باشند . و وى در شود و هر كه با وى نيكويى كرده باشد دست گيرد و بيرون آرد از مؤمنان . » و گفت : « با درويشان آشنايى گيريد ، و با ايشان نيكويى كنيد كه ايشان را دولت در راه است . » گفتند : « آن چيست ؟ » گفت : « ايشان در قيامت هر كه ايشان را شربتى آب داده باشد يا لقمه‌اى يا خرقه‌اى - از مؤمنان - دست ايشان گيرند و به بهشت برند . » و امير المؤمنين على ( رض ) روايت مىكند كه « رسول گفت ( ص ) : هرگاه