تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
از آنكه خود به دست نيارد . و اگر دست بدارد اين را زاهد گويند ، و اگر خود به دست نيارد اين را فقير گويند . و فقير را سه حال بود : يكى آنكه مال ندارد و ليكن چندان كه تواند طلب مىكند ، و اين را فقير حريص گويند . دوم آنكه طلب نكند و اگر به وى دهند نستاند و آن را كاره باشد ، و اين را زاهد گويند . سوم آنكه نه طلب كند و نه رد كند ، اگر بدهند بستاند و اگر ندهند نخواهد ، اين را فقير قانع گويند . و ما اوّل فضيلت فقر بگوييم ، آنگاه فضيلت زهد . چه نابودن مال را اگر چه مرد بدان حريص باشد هم فضيلتى است .

فضيلت درويشى

بدان كه خداى - تعالى - مىگويد :
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ
[ 1 ] ، درويش را فرا پيش [ 2 ] مهاجر داشت . و رسول ( ص ) گفت : « خداى - تعالى - دوست دارد درويش معيل پارسا را . » و گفت : « يا بلال ، جهد كن تا چون بخواهى رفت از اين جهان درويش باشى نه توانگر . » و گفت : « درويشان امّت من پيش از توانگران در بهشت روند به پانصد سال . » و به روايتى « به چهل سال . » و بدين مگر [ 3 ] درويش حريص خواسته باشد [ 4 ] و به ديگر درويش خرسند راضى . و گفت : « بهترين امّت من درويشان‌اند . و زودترين كسى كه در بهشت بگردد ضعيفان‌اند . » و گفت : « مرا دو پيشه است ، هر كه آن هر دو دوست دارد مرا
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 59 - 8 ) ، درويشان را كه از خان‌ومان خود هجرت كردند . [ 2 ] فرا پيش ، مقدّم . [ 3 ] مگر ، شايد . [ 4 ] خواسته باشد ، اراده كرده باشد ، قصد كرده باشد .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 421 | الغزالي