كه خلق روى به جمع دنيا و عمارت آن آورند و درويشان را دشمن دارند خداى - تعالى - ايشان را به چهار چيز مبتلا بكند : قحط زمان ، و جور سلطان ، و خيانت قاضيان ، و شوكت و و قوّت كافران و دشمنان ، » و ابن عباس مىگويد ( رض ) : « ملعون است كسى كه خود را به سبب درويشى خوار دارد و به سبب توانگرى عزيز دارد . » و گويند كه « توانگر در هيچ مجلس خوارتر از آن نبودى كه در مجلس سفيان ثورى ، ايشان را فرا پيش نگذاشتى و ايشان به آخر صف بودندى و درويش را نزديك نشاندى به خويشتن . » و لقمان پسر را گفت : « يا پسر ، بدان كه كسى كه جامهء كهنه دارد وى را حقير مدار كه خداى - تعالى - خداى تو و خداى وى است . » و يحيى بن معاذ گفت : « مسكين فرزند آدم ! اگر از دوزخ چنان ترسيدى كه از درويشى ، از هر دو ايمن گشتى ، و اگر طلب بهشت چنان كردى كه طلب دنيا ، به هر دو رسيدى ، و اگر در باطن از خداى - تعالى - چنان ترسيدى كه در ظاهر از خلق ، در هر دو سراى نيكبخت بودى . » و يكى ده هزار درم به نزديك إبراهيم ادهم آورد ، از وى فرانستد ، الحاح بسيار كرد ، إبراهيم گفت : « مىخواهى كه بدين مقدار نام خويش از جريدهء درويشان بيفكنم ، هرگز اين نكنم . » و رسول ( ص ) با عايشه گفت : « اگر خواهى كه فردا مرا دريابى درويشوار زندگانى كن ، و از نشستن با توانگران دور باش ، و هيچ پيراهنى بيرون مكن تا پاره بر نزنى . »
فضيلت درويشى و خرسندى
رسول گفت ( ص ) : « خنك آن كس كه وى را به اسلام راه دادند و قدر كفايتى به وى دادند و بدان قناعت كرد . » و گفت با درويشان : « از ميان دل به درويشى رضا دهيد تا ثواب فقر بيابيد و اگر نه ، نيابيد . » اين اشارت است بدانكه درويش حريص را ثواب نبود ، و ليكن اخبار صريح است در آنكه وى را نيز ثواب بود . و گفت : « هر چيزى را كليدى است ، كليد بهشت دوستى درويشان صابر است . ايشان روز قيامت همنشينان حق -