تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
باك ندارد ، از وى ترسيدن لا بد باشد . و از اين گفت داود ( ع ) را كه « از من چنان ترس كه از شير غران ترسى . » كه شير اگر هلاك كند باك ندارد ، و نه به سبب جرم تو كند ، ليكن تا سلطان شيرى وى چه حكم كند ، و اگر دست بدارد نه از شفقت و هراس بود كه از تو دارد ، ليكن از بىوزنى تو باشد نزديك وى . و هر كه اين صفات بدانست از حق - تعالى - ممكن نبود كه از خوف خالى بود . و اللّه اعلم .

پيدا كردن سوء خاتمت

بدان كه بيشتر خايفان از خاتمت ترسيده‌اند ، براى آنكه دل آدمى گردان است ، و وقت مرگ وقتى عظيم است ، و نتوان دانست كه دل بر چه قرار گيرد در آن وقت . تا [ 1 ] يكى از عارفان دين مىگويد : « اگر كسى را پنجاه سال به توحيد بدانسته باشم ، چون چندان از من غايب شد كه در پس ديوارى شد ، گواهى ندهم وى را به توحيد ، كه حال دل گردان [ 2 ] است ، ندانم به چه گردد . » و ديگرى مىگويد : « اگر گويند : شهادت بر در سراى دوست‌تر دارى يا مرگ بر مسلمانى بر در حجره ؟ گويم كه مرگ بر مسلمانى بر در حجره ، كه ندانم تا به در سراى اسلام بماند يا نه » . و بودردا سوگند خوردى كه « هيچ كس ايمن نباشد از آنكه ايمان وى به وقت مرگ باز ستانند » . و سهل تسترى مىگويد : « صدّيقان هر نفسى از سوء خاتمت مىترسند . » و سفيان ثورى ( ره ) به وقت مرگ جزع مىكرد و مىگريست . گفتند : « مگرى ، كه عفو خداى - تعالى - از گناه تو عظيم‌تر است . » گفت : « اگر دانمى كه بر توحيد بميرم باك ندارم ، اگر چه گناه دارم چند كوهها . » و يكى از بزرگان وصيّت كرد و چيزى كه داشت با كسى داد و گفت : « نشان آنكه بر توحيد ميرم فلان چيز است ، اگر آن نشان ببينى ، بدين مال شكر و بادام مغز بخر و بر كودكان شهر افشان و بگوى كه اين عروسى فلان
هامش
[ 1 ] تا ، حتى . [ 2 ] گرديدن ، تغيير كردن .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 406 | الغزالي