تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
بازانديشد . و هر كه خايف نبود و خويشتن را عالم نام كند از آن است كه آن بيهوده است كه بياموخته است ، نه علم ، همچون فالگوى بازار ، كه خويشتن را حكيم نام كند و از حكمت هيچ خبر ندارد . كه اوّل همه معرفتها آن است كه خود را و خداى - تعالى - را بشناسد : و خود را به عيب و تقصير ، و خداى - تعالى - را به عظمت و جلال و باك ناداشتن به هلاك عالم . و از اين دو معرفت جز خوف نزايد . و براى اين بود كه رسول ( ص ) گفت : اوّل العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفويض الامر إليه . گفت : اوّل علم آن است كه خداى را به جبّارى و قهّارى بشناسى و آخر آنكه بنده‌وار كار به وى تفويض كنى و بدانى كه تو هيچ چيز نه‌اى و به تو هيچ چيز نيست . و چگونه ممكن گردد كه كسى اين داند و نترسد .

پيدا كردن انواع خوف

بدان كه خوف از معرفت خطر خيزد ، و هر كسى را در پيش خطرى ديگر است : كس بود كه دوزخ در پيش وى آيد و خوف وى از آن بود ، و كس بود كه چيزى كه در راه دوزخ است در پيش وى آيد ، چنان كه ترسد كه پيش از توبه بميرد ، يا ترسد كه باز در معصيت افتد ، يا در دل وى قسوت و غفلت پديد آيد ، يا عادت وى را با [ 1 ] سر معصيت برد ، يا بطر بر وى غالب گردد به سبب نعمت ، يا در قيامت به سبب مظالم مردمان گرفتار شود ، يا فضائح وى آشكارا شود و رسوا شود ، يا ترسد كه بر انديشهء وى چيزى رود كه خداى - تعالى - مىبيند و مىداند و آن ناپسنديده بود . و فايدهء هر يكى آن بود كه بدان مشغول بود كه از آن مىترسد : چون از عادت ترسد كه وى را با معصيت برد از راه عادت مىگريزد ، و چون از اطلاع حق - تعالى - ترسد دل پاك دارد . و همچنين غالب‌ترين بر دل خايف بيم خاتمت باشد ، كه نبايد [ 2 ] كه ايمان به سلامت نبرد . و تمام‌تر از اين خوف سابقت بود ، تا در ازل حكم چه كرده‌اند
هامش
[ 1 ] با ، به . [ 2 ] مبادا .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 404 | الغزالي