تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
در شقاوت و سعادت وى ، كه خاتمت فرع سابقت است . و اصل اين آن است كه رسول ( ص ) گفت بر منبر كه « خداى - تعالى - كتابى نبشته است و نام اهل بهشت در وى . » و دست راست فراز كرد ، و گفت : « كتابى ديگر نبشته است ، نام اهل دوزخ و نسب و نشان ايشان در وى . » و دست چپ فراز كرد ، و گفت : « اندر اين نيفزايد و از آن نكاهد . و اهل سعادت باشند كه عمل اهل شقاوت مىكنند ، تا همه گويند كه وى از آن است ، پس خداى - تعالى - وى را پيش از مرگ ، اگر همه به ساعتى بود ، از آن راه باز گرداند و باز راه سعادت آرد . سعيد آن است كه در قضاى ازلى سعيد است ، و شقى آن است كه در قضاى ازلى شقى است ، و كار خاتمت دارد [ 1 ] . » پس بدين سبب خوف اهل بصيرت از اين است و اين تمام‌تر است ، چنان كه خوف از خداى - تعالى - به سبب صفات جلال وى تمام‌تر از خوف به سبب گناه خويش . كه آن خوف هرگز برنخيزد ، و چون از گناه ترسد باشد كه غرّه شود و گويد از گناه دست بداشتم ، چرا ترسم ؟ و در جمله هر كه بشناسد كه رسول ( ص ) در اعلا درجات خواهد بود و بو جهل در درك اسفل ، و [ 2 ] هر دو پيش از آفرينش وسيلتى و جنايتى نداشتند . و چون بيافريد ، راه معرفت و طاعت رسول را ميسّر بكرد بىسببى از جهت او ، و آن به الزام بود كه داعيهء [ 3 ] وى بر آن صرف كرد ، و نتوانستى كه آن را كه به وى نمودند [ 4 ] و كشف كردند بر خود بپوشد ، و نتوانستى كه آنچه دانست كه زهر قاتل است از آن دور نباشد . و بو جهل ، كه راه ديدار به وى ببستند ، نتوانست ديد ، و چون نديد نتوانست كه از شهوات دست بدارد ، [ 5 ] بىآنكه آفت آن بشناسد . پس هر دو مضطر بودند . ليكن ، چنان كه خواست ، بىسببى به شقاوت يكى حكم كرد ، وى را مىتاخت تا به دوزخ ، و يكى را به سعادت حكم كرد ، و مىبرد تا به اعلى عليين . به سلسلهء قهر . و هر كه حكم چنان كند كه خواهد و از كسى
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و كارها به خاتمتهاست . ( منجيات ، ص 435 ) . [ 2 ] و حال آنكه . [ 3 ] داعيه ، خواهش ، اراده . [ 4 ] نمودن ، نشان دادن . [ 5 ] ترك كند .