عفت و ورع در زير تقوااند و اين همه در زير صدقاند . خوف اين باشد به حقيقت . امّا آنكه اشكى فرود آورد و بسترد و گويد : لا حول و لا قوّة الّا باللّه و با سر غفلت شود ، اين را تنگدلى زنان گويند . اين خوف نباشد ، كه هر كه از چيزى ترسد از آن بگريزد ، و كسى كه چيزى در آستين دارد ، نگاه كند مارى باشد ، ممكن نبود كه به لا حول اقتصار كند بلكه بيندازد . ذو النّون را گفتند :
« بندهء خايف كيست ؟ » گفت : « آنكه خويشتن را به بيمارى بنهد كه از همه شهوتها حذر مىكند از بيم مرگ » .
درجات خوف
بدان كه خوف را نيز سه درجه است : ضعيف و قوى و معتدل . و محمود از وى معتدل است . و ضعيف آن بود كه فرا كار ندارد [ 1 ] ، چون رقّت زنان . و قوى آن بود كه از وى بيم نوميدى بود ، و بيم بيمارى و بيهوشى و مرگ بود . و اين هر دو مذموم است ، كه خوف در نفس خويش كمالى نيست ، چون توحيد و معرفت و محبّت ، و براى اين است كه اين در صفات خداى - تعالى - نباشد . بلكه خوف بىجهل و بىعجز نبود ، كه تا عاقبت مجهول نبود و از حذر كردن از خطر عجز نبود ، خوف نبود . ليكن خوف كمالى است به اضافت [ 2 ] با حال غافلان ، كه همچون تازيانه است كه كودكان را فرا تعلّم دارد و ستور را فرا راه دارد . و چون چنان ضعيف بود كه بس دردى نكند ، فرا تعلّم ندارد و فرا راه ندارد ، و يا چنان قوى بود كه كودك و ستور را جايى افگار [ 3 ] كند يا بشكند ، اين هر دو به كار نيايد ، بلكه بايد كه معتدل بود تا از معاصى باز دارد و بر طاعت حريص كند . و هر كه عالمتر بود خوف وى معتدلتر بود ، كه چون به افراط رسيد از اسباب رجا بازانديشد [ 4 ] ، و چون ضعيف شود از خطرهاى كار
هامش
[ 1 ] آدمى را به عمل وادار نكند ، در « ترجمهء احياء » : و آن چون نى ضعيف است كه ستور قوى بدان زده شود و او را نيك دردمند نگرداند ، پس سوى مقصد نراند و رياضت او را نشايد . ( منجيات ، ص 429 ) .
[ 2 ] به اضافت با ، نسبت به .
[ 3 ] افگار ، آزرده ، مجروح .
[ 4 ] در « ترجمهء احياء » : و پيغامبر ( ع ) ذكر اسباب رجا براى آن بسيار فرموده است تا صدمت خوف مفرط . . . بدان علاج كرده شود . ( ربع منجيات ، ص 431 ) .