تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
بدانست ، كه اگر همه عالم را هلاك كند و جاويد در دوزخ بدارد يك ذرّه از مملكت او كم نشود ، و آنچه آن را رأفت و شفقت گويند از حقيقت آن ذات وى منزّه است ، جاى آن بود كه بترسد . و اين خوف انبيا را نيز باشد ، اگر چه دانند كه از معاصى معصوم‌اند . و هر كه به خداى - تعالى - عارفتر بود ترسان‌تر بود . و رسول ( ص ) از اين گفت كه « من عارف‌ترين شمايم به خداى - تعالى - و ترسان‌ترين . و از اين سبب گفت : انّما يخشى اللّه من عباده العلماء « 1 » . و هر كه جاهل‌تر بود ايمن‌تر بود . و وحى آمد به داود ( ع ) كه « يا داود از من چنان ترس كه از شير خشمگين ترسى . » سبب خوف اين است .

امّا ثمرهء خوف در دل است و در تن و در جوارح :

امّا در دل آنكه شهوات بر وى منغّص بكند و پرواى آن نبود ، كه اگر كسى را شهوت زنى باشد يا طعامى ، چون در چنگال شير افتاد يا در زندان سلطان قاهر افتاد ، وى را پرواى شهوت نماند ، بلكه حال دل در خوف همه خضوع و خشوع و خوارى بود و همه مراقبت و محاسبت و نظر در عاقبت بود ، نه كبر ماند و نه حسد و نه شره دنيا و نه غفلت . امّا ثمرهء وى در تن شكستگى و نزارى و زردى بود . و ثمرهء وى در جوارح پاك داشتن بود از معاصى ، [ 1 ] و به ادب داشتن در طاعت . و درجات خوف متفاوت بود : اگر از شهوات باز دارد ، نام وى عفّت بود ، و اگر از حرام باز دارد ، نام وى ورع بود ، و اگر از شبهات باز دارد ، يا از حلال باز دارد كه از وى بيم حرام بود ، نام وى تقوى بود ، و اگر از هر چه جز زاد راه آخرت است باز دارد ، نام وى صدق بود ، و نام آن كس صدّيق بود . و
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : از معصيتها آن را بازدارد . ( ربع منجيات ، ص 426 ) . ( 1 ) ص 397 - - 2
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 402 | الغزالي