تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
نتوانيد خويشتن را گريان سازيد . » و كعب احبار گويد : « به خداى كه بگريم چندانكه آب بر روى فرورود دوست‌تر دارم از آنكه چند كوهى زر به درويش دهم . » و عبد اللّه بن عمر گويد : « يك قطره اشك از بيم خداى - تعالى - دوست‌تر دارم از آنكه هزار دينار به صدقه بدهم . »

حقيقت خوف

بدان كه خوف نيز حالتى است از احوال دل ، و آن آتش دردى است كه در دل پديد آيد . و آن را سببى است و ثمره‌اى هست .

اما سبب وى علم و معرفت است ،

بدانكه خطر كار آخرت ببيند و اسباب هلاك خويش حاضر و غالب داند . لا بد اين آتش درد در ميان جان وى پديد آيد و اين از دو معرفت خيزد : يكى آنكه خود را و عيوب خود را و گناهان خود را و آفت طاعات را و خبايث اخلاق خود را به حقيقت بيند و با اين تقصيرها نعمت حق - تعالى - بر خويشتن بيند . مثل او چون كسى بود كه از پادشاهى خلعت و نعمت بسيار يافته بود ، آنگاه در حرم و خزانهء وى خيانتها كرده باشد ، پس ناگاه بداند كه پادشاه وى را در آن خيانتها مىديده است ، و داند كه ملك غيور است و منتقم است و بىباك ، و خود را نزديك وى هيچ شفيع نداند ، و هيچ وسيلت و قرابت ندارد ، لا بد آتش درد در ميان جان وى پديد آيد ، چون خطر كار خويش بيند . اما معرفت دوم آن بود كه از صفت وى نخيزد ، و لكن از ناباكى و قدرت آن خيزد كه از وى مىترسد ، چنان كه كسى در چنگال شير افتد و بترسد ، نه از گناه خويش ليكن از آنكه صفت شير مىداند كه طبع وى هلاك كردن است و آنكه به وى و به ضعيفى وى هيچ باك ندارد . و اين خوف تمام‌تر و فاضل‌تر . و هر كه صفات حق - تعالى - بشناخت و جلال و بزرگى و توانايى و بىباكى وى