تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
و إبراهيم ادهم ( ره ) گفت : « شبى در طواف خالى بماندم [ 1 ] و باران مىآمد . گفتم : بار خدايا مرا از گناه نگاه دار تا هيچ تقصير نكنم ، آوازى شنيدم از جانب كعبه كه گفت : تو عصمت مىخواهى و همه بندگان همين مىخواهند ، اگر همه را از گناه نگاه دارم پس فضل و رحمت خويش بر كه آشكارا كنم ؟ » و بدان كه چنين اخبار بسيار است و كسى كه خوف بر وى غالب بود اين شفاى وى بود . و كسى كه غفلت بر وى غالب بود بايد كه بداند كه با اين همه اخبار معلوم است كه بعضى از مؤمنان در دوزخ خواهند شد . و باز - پسين كس آن بود كه پس از هفت هزار سال از دوزخ بيرون آيد . چون در حقّ هر كسى ممكن است كه آن وى باشد ، بايد كه راه حزم و احتياط گيرد ، و هر چه بتواند كرد از جهد بكند تا وى آن كس نباشد ، كه اگر همه لذّات دنيا ببايد گذاشت از بيم آنكه يك شب در دوزخ نبايد بود جاى آن باشد ، تا به هفت هزار سال چه رسد . و در جمله بايد كه خوف و رجا معتدل بود . چنان كه عمر گفت ( رض ) « اگر منادى كنند كه فردا هيچ كس در بهشت نخواهد شد مگر يك تن ، گمان برم كه آن يك تن مگر منم ، و اگر گويند كه هيچ كس در دوزخ نخواهد شد مگر يك تن ، گمان برم كه آن كس من خواهم بود . »

پيدا كردن فضيلت خوف و حقيقت و اقسام آن

بدان كه خوف از مقامات بزرگ است و فضيلت وى در خور اسباب و ثمرات وى است . امّا سبب وى علم است و معرفت ، چنان كه شرح كرده آيد پس از اين . بدين گفت حق - تعالى :
انَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ
[ 2 ] و رسول ( ص ) گفت :
هامش
[ 1 ] تنها شدم . [ 2 ] ( قرآن ، 35 - 18 ) ، از خداى دانايان ترسند .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 397 | الغزالي