داشتن را اميد گويند . و اگر تخم پوسيده در زمين سخت افكند و از خار و گياه پاك نكند و يا آب ندهد و ارتفاع چشم دارد ، اين را غرور و حماقت گويند نه رجا . و اگر تخم نيك در زمين پاك افكند و زمين از خار و گياه پاك بكند و ليكن آب ندارد و چشم دارد كه باران آيد ، جايى كه باران آنجا عادت نباشد و ليكن محال نيز نباشد ، اين را آرزو و تمنّا گويند . همچنين هر كه تخم ايمان درست در صحراى سينه مىكارد و سينه از خار اخلاق بد پاك مىكند و بر مواظبت بر طاعت درخت ايمان را آب مىدهد و چشم دارد از فضل خداى - تعالى - كه آفتها دور دارد و تا به وقت مرگ همچنين بماند و ايمان به سلامت ببرد ، اين را اميد گويند . و نشان اين آن بود كه در مستقبل در هر چه ممكن بود هيچ تقصير نكند و تعهّد باز نگيرد ، كه فرو گذاشتن تعهّد كشت از نوميدى بود نه از اميد . امّا اگر تخم ايمان پوسيده بود ، كه يقين درست نبود ، و يا درست بود ليكن سينه را از اخلاق بد پاك نكند و به طاعت آب ندهد ، چشم داشتن رحمت خداى تعالى حماقت بود نه اميد . چنان كه رسول ( ص ) گفت : الاحمق من اتّبع نفسه هواها و تمنّى على اللّه - عزّ و جلّ - الامانى ، احمق آن بود كه هر چه خواهد مىكند و رحمت چشم مىدارد ، بلكه حق - تعالى - گفت :
فَخَلفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذونَ عَرَضَ هذَا الْادْنى وَ يَقولونَ سَيُغْفَرُ لَنَا
. [ 1 ] مذمّت كرد كسانى را كه پس از انبيا علم بديشان رسيد و ليكن به دنيا مشغول شدند و گفتند چشم داريم كه خداى - تعالى - بر ما رحمت كند .
پس هر چه اسباب آن به اختيار بنده تعلّق دارد تمام شد ، ثمره چشم داشتن رجا باشد ، و چون اسباب ويران بود ، ثمرهء چشم داشتن حماقت بود و غرور ، و اگر نه ويران بود و نه آبادان ، آرزو باشد [ 2 ] . و رسول ( ص ) گفت : ليس الدّين بالتّمنّى ، كار دين به آرزو راست نيابد . پس هر كه توبه كند بايد كه اميد قبول دارد ، و هر كه توبه نكرد ، و ليكن به سبب معصيت خويش اندوهگن و رنجور است و
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 7 - 169 ) ، از پس در رسيد ايشان را پسآمدگان به تورات ، و علم آن ميراث بردند از پيشينيان عرض ( متاع ) اين جهان مىگيرند به آن علم و با اين همه مىگويند كه خداوند ما را بخواهد آمرزيد .
[ 2 ] ثمرهء چشم داشتن آرزو باشد .