كه نه حق - تعالى - وى را ايمن كند از آنچه مىترسد و بدهد آنچه اميد مىدارد . » و حق - تعالى - وحى فرستاد به يعقوب ( ع ) كه دانى كه يوسف ( ع ) چندين سال چرا از تو جدا كردم ؟ از آنكه گفتى :
اخافُ انْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ
« 1 » ، ترسم كه گرگ وى را بخورد . چرا از گرگ بترسيدى و به من اميد نداشتى ، و از غفلت برادران وى بينديشيدى و از حفظ من نينديشيدى ؟
و على ( رض ) يكى را ديد نوميد از بسيارى گناه خويش ، گفت :
« نوميد مشو كه رحمت او از گناه تو عظيمتر است . » و رسول گفت ( ص ) : « روز قيامت خداى - تعالى - بنده را گويد :
چرا منكرى را كه ديدى حسبت نكردى [ 1 ] ، اگر خداى - تعالى - حجّت فرا زبان وى دهد گويد : از خلق ترسيدم و به تو اميد رحمت داشتم ، خداى - تعالى - بر وى رحمت كند . » و رسول ( ص ) يك روز گفت : « اگر شما آنچه من مىدانم بدانيد بسيار گرييد و اندك خنديد و به صحرا شويد و دست بر سينه مىزنيد و زارى مىكنيد . » پس جبرئيل بيامد و گفت : « خداى - تعالى - مىگويد : چرا بندگان مرا نوميد مىكنى از رحمت من ؟ ، » پس بيرون آمد و اميدهاى نيكو داد از فضل خداى - تعالى .
و خداى - تعالى - وحى فرستاد به داود ( ع ) كه « مرا در دل بندگان دوست گردان . » گفت : « چگونه دوست گردانم ؟ » گفت : « فضل و نعمت من با ياد ايشان ده كه از من جز نيكويى نديدهاند . » و يحيى بن اكثم را به خواب ديدند ، گفتند : « خداى - تعالى - با تو چه كرد ؟ » گفت : « مرا در موقف [ 2 ] سؤال بداشت و گفت : يا شيخ چنين و چنين كردى ، تا هراسى عظيم بر من غالب شد . پس گفتم : بار خدايا ما را خبر از تو نه چنين دادند ، گفت : چگونه خبر دادند ؟ گفتم : عبد الرزّاق مرا
هامش
[ 1 ] حسبت ، احتساب ، نهى از منكر ، جلوگيرى مردم از تخطّى به حدود و حقوق يكديگر در جامعهء اسلامى .
[ 2 ] موقف ، محل ، مقام .
( 1 ) ( قرآن ، 12 - 13 ) .