تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
چنين خبر داد از زهرى ، از انس ، از رسول تو محمّد ( ص ) ، از جبرئيل ، از تو كه خدايى ، كه گفتى كه من با بندهء خويش آن كنم كه به من گمان برد و از من چشم دارد ، و من چشم داشتم كه بر من رحمت كنى ، گفت - تعالى و تقدس : راست گفت زهرى و راست گفت رسول من و راست گفت جبرئيل ، من بر تو رحمت كردم ، پس مرا خلعت كرامت پوشيدند و پس از آن خادمان بهشت در پيش من برفتند . شاديى ديدم كه مثل آن نبود . » و در خبر است كه يكى از بنى اسرائيل مردمان را از رحمت خداى - تعالى - نوميد كردى و كار بر ايشان سخت فرا گرفتى . روز قيامت خداى - تعالى - با وى گويد كه من امروز از رحمت خويشتن تو را چنان نوميد كنم كه تو بندگان مرا از رحمت من نوميد كردى . و در خبر است كه مردى هزار سال در دوزخ باشد ، پس گويد : « يا حنّان يا منّان . » حق - تعالى - جبرئيل را گويد كه « برو و بندهء من بيار . » چون بيارد گويد كه « جاى خويش در دوزخ چون يافتى ؟ » گويد : « بدترين جايها . » گويد : « وى را با دوزخ بريد . » چون ببرند باز پس مىنگرد ، از خداى - تعالى - ندا آيد : « چرا مىنگرى ؟ » گويد : « بار خدايا گمان مىبردم كه پس از آنكه مرا از دوزخ بيرون آوردى باز دوزخ نفرستى . » گويد : « وى را به بهشت بريد . » بدين گمان و اميد نجات يابد .

حقيقت رجا

بدان كه هر كه در مستقبل نيكو چشم دارد ، اين چشم داشتن وى را باشد كه رجا گويند ، و باشد كه تمنّا گويند ، و باشد كه غرور و حماقت گويند . و ابلهان اين از يكديگر باز ندانند و پندارند كه اين همه اميد است ، و آن رجاى محمود است ، و [ 1 ] نه چنان است . بلكه اگر كسى تخمى نيك طلب كند و در زمين نرم افكند و از خار و گياه پاك بكند و به وقت آب همىدهد و چشم دارد كه ارتفاع [ 2 ] بر گيرد و خداى - تعالى - صواعق دفع كند ، اين چشم
هامش
[ 1 ] ( واو حاليه ) ، و حال آنكه . [ 2 ] ارتفاع ، محصول .