و علم معاملت آن است كه در اين كتاب گفتهايم كه عقبات راه است ، چنان كه در ركن مهلكات گفتهايم ، و زاد وى ، چنان كه در ركن عبادات و معاملات است ، و منازل راه ، چنان كه در ركن منجيات است و در اين كتاب همه شناسند به تمامى .
امّا عفت آن است كه تمامى حسن خلق حاصل كند در شكستن قوّت شهوت و قوّت غضب هر دو .
و عدل آن است كه شهوت و خشم از ميان بر نگيرد كه اين خسران بود ، و مسلّط بنگذارد تا به سر شود كه اين طغيان بود ، بلكه به ترازوى راست مىسنجد ، چنان كه گفت :
الّا تَطْغَوا فِى الْمِيزانِ ، وَ اقيموا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لا تُخْسِرُوا الْميزانَ
[ 1 ] .
و اين هر چهار تمام نشود الا به نعمتها كه در تن باشد و آن چهار است : تندرستى و قوّت و جمال و عمر دراز .
امّا حاجت سعادت آخرت به تندرستى و قوّت و عمر دراز پوشيده نيست ، كه علم و عمل و خلق نيكو و آن فضائل كه در دل آدمى گفتيم بكمال تو را بىاين به دست نيايد .
امّا جمال به وى كمتر حاجت افتد ، و ليكن حاجت نيكوروى رواتر بود ، و جمال نيز همچون جاه و مال شود بدين معنى . و هر چه در حاجات مهمّ دنيا به كار آيد در آخرت به كار آمده باشد ، كه مهمّات دنيا سبب فراغ آخرت است ، و دنيا مزرعهء آخرت است . و ديگر آنكه نيكويى ظاهر عنوان نيكويى باطن بود ، كه آن نيز عنايتى بود كه در وقت ولادت يابد . غالب آن بود كه چون ظاهر
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 55 - 8 و 9 ) ، از بهر آن تا گزافكار نباشيد در ترازو و نكاهيد و نيفزاييد ، راست داريد سنجيدن به داد و زيان منماييد در ترازو ( خلق را ) .