تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
نفس خويش ، نه براى نعمتى ديگر است و راى آن . و آن چهار چيز است : يكى بقايى كه فنا را بدان راه نبود . دوم شاديى كه به اندوه آميخته نبود . سوم علمى و كشفى كه از كدورت ظلمت جهل خالى بود . چهارم بىنيازيى كه فقر را و نيازى را به وى راه نبود . فذلك [ 1 ] ، اين با لذّت مشاهدهء حضرت ربوبيّت آيد بر دوام ، لذّتى كه ملال و زوال را به وى راه نبود و نعمت حقيقى اين است ، و هر چه در دنيا نعمت شمرند براى آن است كه وسيلت و راه اين است و در نفس خويش مطلوب نيست . و نعمت تمام آن بود كه از وى وى را خواهند نه چيزى ديگر . و براى اين گفت رسول ( ص ) : العيش عيش الآخرة . و اين يك راه رسول ( ص ) در غايت اندوه گفت تا خود از رنج دنيا سلوت دهد ، و يك راه در غايت شادى گفت در حجّ الوداع كه كار وى به كمال رسيده بود و همه خلق روى به وى آورده بودند و وى بر پشت اشتر بود و از وى اعمال حج مىپرسيدند ، چون آن كمال بديد اين كلمه بگفت تا دل وى به لذّت دنيا باز ننگرد . و يكى گفت : بار خدايا انّى اسألك تمام النّعمة [ 2 ] رسول ( ص ) بشنيد آن گفت ، و گفت : « دانى كه تمامى نعمت چه باشد ؟ » گفت : « نه . » گفت : « آنكه در بهشت شوى . » امّا آن نعمتها كه در دنيا باشد ، هر چه وسيلت آخرت نيست به حقيقت آن نعمت نيست . امّا آنچه وسيلت آخرت است تفاريق [ 3 ] آن با شانزده چيز آيد : چهار در دل و چهار در تن و چهار در بيرون تن و چهار در جمع ميان اين دوازده . امّا آن چهار كه در دل است علم مكاشفه است و علم معاملت و عفت و عدل . امّا علم مكاشفه آن است كه خداى - تعالى - و صفات وى و ملايكه و رسل وى بشناسد .
هامش
[ 1 ] فذلك ، خلاصه . [ 2 ] من نعمت كامل از تو مىخواهم . [ 3 ] تفاريق ، اقسام .