تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
وى را زيان ندارد ، كه به وقت حاجت با اهل حاجت احسان تواند كرد . پس بدين بدانى كه روا بود كه يك چيز در حقّ يك كسى نعمت بود و هم آن در حق ديگرى بلا بود .

فصل

بدان كه هر چه خلق آن را خير دانند از سه حال بيرون نيست : يا خوش است در حال ، يا سودمند است در مستقبل ، يا نيكوست در نفس خويش . و هر چه آن را شر دانند : يا ناخوش است در وقت ، يا زيانكار است در مستقبل ، يا خود زشت است در نفس خويش . پس خير تمام‌ترين آن است كه اين هر سه معنى در وى جمع است ، كه هم خوش است و هم نيكو و هم سودمند . و آن نيست مگر علم و حكمت . و شرّ تمام‌ترين جهل است ، كه هم ناخوش است و هم زشت و هم زيانكار است . و بدان كه هيچ چيز از علم خوش‌تر نيست ، ليكن نزديك كسى كه دل وى بيمار نبود . و بدان كه جهل دردناك و ناخوش بود در حال ، كه هر كه چيزى نداند و خواهد كه داند درد جاهلى خويش مىيابد . و جهل زشت است ، ليكن اين زشتى در وى ظاهر نيست ، ليكن در درون دل است كه صورت دل را كوژ گرداند ، و اين از زشتى ظاهر زشت‌تر است . و چيز بود كه نافع بود در مستقبل ليكن ناخوش بود ، چون بريدن انگشت از بيم آنكه دست تباه شود . و چيز بود كه از وجهى سود دارد و از وجهى زيان ، چون كسى كه مال به دريا اندازد - چون كشتى غرق خواهد شد - تا خود سلامت يابد .

فصل

مردمان چنين گويند كه هر چه خوش بود نعمت بود . و خوشيها و لذّتها بر سه درجه است : اول آن است كه آن خسيس‌تر است ، و آن لذّت شكم و فرج است ، كه خلق بيشتر