اوّل آن است كه هم در اين جهان سودمند است و هم در آن جهان ، چون علم و خلق نيكو . و در اين جهان نعمت به حقيقت اين است .
دوّم آنكه در هر دو جهان زيانكار [ 1 ] است ، چون نادانى و بدخويى .
و بلاى به حقيقت اين است .
سوم آنكه در اين جهان با راحت است و در آن جهان با رنج ، چون بسيارى نعمت دنيا و تمتّع بدان . و اين نعمت است به نزديك ابلهان و بلاست به نزديك عاقلان . و مثل اين چون گرسنه است كه انگبين يابد و ليكن در وى زهر بود : آنكه ابله بود و نداند كه در وى زهر است نعمت شمارد و حرص وى مضرّت بپوشد ، و آنكه عاقل بود بلا و مضرت داند .
چهارم آنكه در اين جهان با رنج بود و در آن جهان با راحت ، چون رياضت و مخالفت شهوات . و اين نعمت به نزديك عارفان چون داروى تلخ بود نزديك بيماران عاقل ، و اين بلاست نزديك ابلهان .
فصل
بدان كه اسباب دنيا بيشتر آميخته بود ، كه در وى هم شر بود و هم خير ، و ليكن هر چه منفعت وى بيش از مضرّت بود آن نعمت است . و اين به مردمان بگردد [ 2 ] . كه مال به قدر كفايت ، منفعت وى بيش از ضرر ، و زيادت از كفايت ، ضرر آن بيش از منفعت ، در حقّ بيشتر از مردم ، و كس باشد كه اندك نيز وى را زيان دارد ، و سبب آن بود كه حرص زيادت بر وى غالب شود و [ 3 ] اگر هيچ نداشتى خود هيچ نخواستى ، و كس بود كه كامل بود و بسيار
هامش
[ 1 ] زيانكار ، مضر .
[ 2 ] بگردد ، تغيير كند .
[ 3 ] و حال آنكه .