است ، بلكه هر چه هست چنان مىبايد كه هست . ليكن بعضى از آن حكمتها چنان باريك بود كه جز پيغامبران ندانند ، و بعضى جز علماى بزرگ ندانند .
و هر عالم كه كارها به تقليد صورت فرا گرفته بود ناقص بود و به عوام نزديك بود ، و چون اين حكمتها بشناخت - اينكه فقها آن را مكروه شناسند - ايشان حرام شناسند ، تا [ 1 ] يكى از بزرگان به سهو ، پيشين [ 2 ] ، پاى چپ در پاافزار كرد ، كفارت آن را چندين خروار گندم بداد . و لكن اين عامى اگر شاخى درخت بشكند ، يا آب دهان از سوى قبله بيندازد ، يا به دست چپ مصحف فرا گيرد ، بر وى چندان اعتراض نكنيم از نقصان ، كه عامى است ، و عامى به بهايم نزديك است ، طاقت اين كارها ندارد ، چه احوال وى خود چنان دور باشد از حكمت كه چنين دقايق در وى هيچ چيز ننمايد . چه اگر كسى آزادى را بفروشد روز آدينه به وقت بانگ نماز ، با وى عتاب نكنند كه در اين وقت بيع مكروه است ، كه [ 3 ] جنايت آزاد فروختن اين كراهيت را پوشيده بكند . و اگر كسى در محراب مسجد قضاى حاجت كند پشت با قبله ، اين عتاب را كه پشت با قبله قضاى حاجت كردى جاى نماند ، كه جنايت وى خود چنان زشت است كه اين دقيقه در آن پيدا نيايد . و آسان فرا گرفتن كار عوام از اين است . [ 4 ] فتواى ظاهر براى عوام است . امّا سالك راه آخرت بايد كه به فتواى ظاهر ننگرد ، و اين همه دقايق نگاه دارد ، تا به فريشتگان نزديك شود در عدل و حكمت ، و اگر نه ، همچون عامى به بهيمه نزديك بود در گذاشتگى [ 5 ] .
پيدا كردن حقيقت نعمت كه كدام بود
بدان كه هر چه خداى - تعالى - آفريده است در حقّ آدمى چهار قسم است :
هامش
[ 1 ] تا ، حتى .
[ 2 ] پيشين ، نخست .
[ 3 ] زيرا كه .
[ 4 ] در « ترجمهء احياء » : و ما در فقه با عوام در آن مسامحت مىكنيم . ( منجيات ، ص 257 ) .
[ 5 ] گذاشتن ، ترك كردن .