حقير حقير را . و از دو دست تو يكى قوىتر آفريدهاند در غالب ، آن شريفتر است . و كارهاى تو دو قسم است : بعضى حقير و بعضى شريف . بايد كه آنچه شريف است به راست كنى و آنچه حقير است به چپ ، تا عدل به جاى آورده باشى ، اگر نه ، بهيمهوار حكمت و عدل از ميان برگرفته باشى .
و اگر آب دهان را سوى قبله بيندازى ، نعمت جهات را و نعمت قبله را كفران آورده باشى ، كه جهات همه برابر بود ، حق - تعالى - براى صلاح تو يكى را قبلهء تو گردانيد ، تا در عبادت روى به وى آرى ، تا سبب ثبات و سكون تو بود ، و خانهاى كه در اين جهت بنهاد به خود اضافت كرد .
و تو را كارهاى حقير است چون قضاى حاجت و آب دهان انداختن ، و كارهاى شريف است چون طهارت و نماز ، چون همه برابر دارى بهيمهوار زندگانى كرده باشى ، و حقّ نعمت عقل كه عدل و حكمت در وى پديد آيد و حقّ نعمت قبله باطل كرده باشى . و اگر به مثل از درختى شاخى بشكنى و بيفكنى بىحاجتى ، يا شكوفهاى بيفكنى ، نعمت دست را و نعمت درخت را باطل كرده باشى ، كه آن شاخ بيافريدهاند و در وى عروق ساختهاند تا غذاى خويش مىكشد ، و در وى قوّت غذا خوردن و قوّتهاى ديگر آفريده ، و براى كارى است كه چون به كمال رسد بدان كار رسد ، چون راه بر وى قطع كنى كفران بود ، مگر كه بدان حاجت بود تو را در كمال كار خويش ، آنگاه كمال وى فداى كمال تو باشد ، كه عدل آن بود كه ناقص فداى كامل بود . و اگر از ملك ديگرى بشكنى كفران بود ، اگر چه تو را حاجت بود ، كه حاجت مالك از حاجت تو فراتر است و اولىتر . هر چند كه بنده را ملك به حقيقت نيست ، و ليكن دنيا چون خوانى است نهاده ، و نعمت دنيا چون طعامها بر وى ، و بندگان خداى - تعالى - چون مهمانان بر آن خوان ، كه هيچ كس ملك ندارد ، و ليكن چون هر لقمه به همه وفا نكند ، هر چه يك مهمان دست فرا گرفت تا در دهان نهد ديگر را روا نباشد كه از وى بستاند . ملك بندگان بيش از اين نيست . و چنان كه مهمان را نرسيده باشد كه طعام برگيرد و جايى اندر نهد كه دست كس بدان نرسد ، هيچ كس را نيست كه از دنيا بيش از حاجت خويش
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 367
مساهمون: الغزالي
ص٣٦٧