آن دو دست زيادت بيافريد وى را تا هر ساعت بدان دو دست آن هر دو نگينه مىسترد و پاك مىكند ، آنگاه دو دست درهم مىمالد تا گرد از دست بشود .
و مقصود از گفتن اين آن است كه تا بدانى كه رحمت و لطف و عنايت الهيّت عام است و به آدمى مخصوص نيست ، كه هر كرمى و سارخكى [ 1 ] را آنچه مىبايست همه بكمال بدادهاند ، تا [ 2 ] بر سارخكى همان صورت بكردهاند كه بر پيلى . و اين نه براى آدمى آفريدهاند ، كه وى را خود براى خود آفريدهاند ، چنان كه تو را براى تو آفريدهاند ، كه [ 3 ] نه تو پيش از آفرينش قرابتى و وسيلتى داشتى كه بدان مستحق آفرينش بودى كه ديگران نداشتند ، ليكن درياى جود الهيّت آن وقت محيط بود كه در وى همه چيزى بود ، و يكى از چيزها تويى و يكى مورچه است و يكى مگس و يكى پيل و يكى مرغ . و همچنين اگر چه آنچه از اين جمله ناقص است فداى كامل كردهاند ، و آدمى كاملتر است از آنچه بر روى زمين است ، لاجرم بيشتر چيزها فداى وى است .
امّا در زير زمين و قعر دريا بسيار چيز است كه آدمى را در وى هيچ نصيب نيست ، و با وى همان لطف بكردهاند در آفرينش ظاهر و باطن وى ، و باشد كه چندان نقش و نگار بر ظاهر او كرده باشند كه آدميان از آن عاجز آيند ، و اكنون اين به علوم درياها تعلّق دارد ، كه بيشتر علما از آن عاجز باشند ، شرح آن دراز بود .
مقصود آن است كه بايد خويشتن را از گزيدگان حضرت الهيّت نام نكنى ، تا همه بر خويشتن راست كنى كه هر چه تو را در آن فايده نباشد گويى اين چرا آفريدهاند و در وى خود حكمت نيست . و چون بدانستى كه مورچه را براى تو نيافريدهاند ، بدان كه ماه و آفتاب و ستارگان و آسمانها و ملايكه و اين همه نيز براى تو نيست ، اگر چه در بعضى تو را از ايشان نصيبى هست . چنان كه مگس را براى تو نيافريدهاند ، اگر چه تو را در وى نصيب
هامش
[ 1 ] سارخك ، پشه .
[ 2 ] تا ، حتى .
[ 3 ] زيرا كه .