تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
محبوب وى [ 1 ] از تو آن است كه بدان مشغول باشى . چون نعمت وى در محبوب وى صرف كردى شكر گزاردى ، باز آنكه [ 2 ] وى را در آن هيچ حظ و نصيب نيست ، كه وى از اين منزّه است . ليكن مثل اين چنان است كه پادشاهى را در حقّ غلامى عنايتى باشد و آن غلام از وى دور بود ، وى را اسب فرستد و زاد راه فرستد تا به نزديك وى آيد ، و به سبب نزديكى به حضرت وى محتشم شود و درجهء بلند يابد ، و [ 3 ] پادشاه را دورى و نزديكى وى در حقّ خويش هر دو يكى بود ، كه در مملكت وى از وى چيزى نيفزايد و نكاهد ، ليكن از براى آن غلام مىخواهد تا وى را نيك افتد - كه چون ملك كريم بود نيك افتاد همه خلق خواهان بود ، براى ايشان نه براى خويش - پس اگر آن غلام اسب بر نشيند و روى به حضرت ملك آورد ، و زاد در راه به كار برد ، شكر نعمت اسب و زاد گزارده بود . و اگر بر نشيند و پشت با حضرت ملك كند تا دور تر بيفتد ، كفران آورده باشد . و اگر معطّل بگذارد و نه نزديكتر شود و نه دور تر ، هم كفران بود ، و ليكن بدان درجه نبود . و همچنين چون بنده‌اى نعمت خداى - تعالى - در طاعت وى به كار برد تا بدان درجهء قرب يابد به حضرت الهيّت ، شاكر بود . و اگر در معصيت خرج كند تا دور تر شود ، كفران بود . و اگر معطّل بگذارد و يا در تنعّم مباح كند [ 4 ] ، هم كفران بود ، اگر چه بدان درجه نبود . و چون معلوم شد كه شكر هر نعمتى بدان باشد كه به محبوب حق - تعالى - صرف كند ، اين نتواند الّا كسى كه محبوب وى باشد و رضاى حق - سبحانه و تعالى - از مكروه وى باز شناسد . و اين علمى دقيق و باريك باشد ، تا حكمت آفرينش در هر چيزى نشناسد اين معلوم نشود . و ما به مثالى چند مختصر در اين كتاب اشارت كنيم ، اگر كسى زيادتى خواهد از كتاب احيا طلب كند ، كه اين كتاب بيش از اين احتمال نكند [ 5 ] .
هامش
[ 1 ] محبوب وى ، خواست خدا . [ 2 ] باز آنكه ، با آنكه . [ 3 ] و حال آنكه . [ 4 ] كند ، صرف كند ، خرج كند . [ 5 ] احتمال كردن ، تحمّل كردن .