تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
است ، كه آن هر دو معرفت در تحت وى در آيد ، و براى اين گفت رسول ( ص ) : سبحان اللّه ده حسنه است و لا إله إلا اللّه بيست حسنه و الحمد للّه سى حسنه . و اين حسنات نه حركات زبان است بدين كلمات ، بلكه اين حسنات معرفتهاست كه بر دل پديد آيد كه اين كلمات عبارت از آن است . اين است معنى علم شكر . امّا حال شكر آن شادى است كه در دل پديد آيد از اين معرفت ، كه هر كه از كسى نعمتى بيند به وى شاد شود . و ليكن اين شادى از سه وجه تواند بود : يكى آنكه اگر ملكى به سفر خواهد شد چاكرى از آن خويش را اسبى دهد ، اگر اين چاكر شاد شود به سبب آن است كه وى را به اسبى حاجت بود بيافت . اين شادى نه شكر ملك بود ، كه اگر اين اسب در صحرا يافتى خود همچنين شاد شدى . و ديگر آنكه شاد بدان شود كه بدين ، عنايت ملك در حق خود بشناسد ، وى را اميد نعمتهاى ديگر اوفتد ، اين شادى است به منعم ، ليكن نه براى منعم بلكه براى اميد انعام ، و اين در جملهء شكر است ليكن ناقص است . درجهء سوم آنكه شاد بدان شود كه اين اسب را بر تواند نشست و به خدمت ملك رفت تا وى را مىبيند ، كه از وى جز وى را چيزى ديگر نمىخواهد . و اين شادى به ملك باشد و اين تمامى شكر بود . و همچنين كسى كه خداى - تعالى - وى را نعمتى داد ، و بدان نعمت شاد شد نه به منعم ، اين نه شكر بود ، و اگر به منعم شاد شد ليكن براى آنكه دليل رضا و عنايت كرد ، اين شكر بود ليكن ناقص بود ، و اگر از آن بود كه اين نعمت سبب فراغت دين شود تا به عبادت و علم پردازد و طلب قرب