تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
قلم در دست دبير - كه قلم را هيچ حكم نباشد - اين در شكر نقصان نياورد . و اگر نعمتى به تو رسد كه آدمى به تو دهد و آن از وى بينى ، اين جهل بود و حجاب بود از مقام شكر . بلكه مىبايد كه بدانى كه وى از آن به تو داد كه خداى - تعالى - وى را موكّلى فرستاد تا به الزام وى را بر آن داشت ، كه هر چند خواست كه با آن موكّل خلاف كند نتوانست ، و اگر توانستى يك حبّه به تو ندادى . و آن موكّل آن داعيه است كه در دل وى افكند و فرا پيش وى داشت كه خير تو در دين و دنيا در آن است كه اين به وى دهى ، تا وى به طمع آنكه به غرض خود رسد ، در اين جهان يا در آن جهان ، آن به تو داد . و به حقيقت وى به خويشتن داد ، كه آن وسيلت ساخت به غرض خويشتن ، امّا حق - تعالى - به تو داد . و به حقيقت وى به خويشتن داد ، كه آن وسيلت ساخت به غرض خويشتن ، امّا حق - تعالى - به تو داد كه وى را چنين موكّل فرستاد . و حق را هيچ غرضى نيست در عوض از اين . پس چون به حقيقت بشناسى كه همه آدميان چون خازن ملك‌اند ، و خازن همچون قلم است ، و به دست همه هيچ چيز نيست مگر آنكه ايشان را الزام مىفرمايند ، آنگاه شكر توانى كرد بدين نعمت حق - تعالى - را ، بلكه اين معرفت خود عين شكر بود . چنان كه موسى ( ع ) در مناجات گفت : « بار خدايا آدم را به دست قدرت خود بيافريدى و با وى چنين و چنين كردى ، شكر تو چگونه كرد ؟ » گفت : « بدانست كه آن از جهت من است ، و دانستن وى شكر من بود . » و بدان كه ابواب معارف ايمان بسيار است . و اوّل تقديس است ، كه بدانى كه خداوند - عزّ و جلّ - از صفات همه آفريدگان و از هر چه در وهم و خيال آيد پاك و منزّه است ، و عبارت از وى [ 1 ] سبحان اللّه است . و دوم آنكه بدانى كه با اين پاكى يگانه است و با وى هيچ شريك نيست ، و عبارت از وى لا إله الّا اللّه است و سوم آنكه بدانى كه هر چه هست همه از وى است و نعمت وى است ، و عبارت از اين حالت الحمد للّه باشد ، و اين وراى آن هر دو
هامش
[ 1 ] عبارت از وى ، تعبير از آن .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 359 | الغزالي