تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
كه زن مؤمنه ياور باشد در فراغت كه بدان ذكر و شكر و صبر حاصل آيد . و ابن مسعود گويد : « شكر يك نيمهء ايمان است . » و عطا مىگويد در نزديك عايشه بودم و گفتم از عجايب و احوال رسول ( ص ) مرا چيزى حكايت كن . گفت : « چه بود از احوال وى كه نه عجب بود ، يك شب با من در جامهء خواب آمد تا تن من به تن برهنهء وى باز آمد ، پس گفت : يا عايشه بگذار تا بروم و خداى را عبادت كنم ، گفتم : من آن مىخواهم كه به تو نزديك باشم ، ليكن برو ، برخاست و از مشك آب بيرون كرد و طهارت كرد و اندكى آب بريخت و پس بر پاى بايستاد و نماز مىكرد و مىگريست و مىگريست ، تا آنكه بلال بيامد تا به نماز بامداد رود ، گفتم : خداى - تعالى - گناهان تو همه بيامرزيده است چرا مىگريى ؟ گفت : پس بنده‌اى شاكر نباشم ، چرا نگريم ؟ و [ 1 ] اين آيت بر من فرود آمده است :
انَّ في خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِاولِى الْالْبابِ ، الَّذينَ يَذْكُرونَ اللّهَ قِياماً وَ قُعوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ
[ 2 ] ، يعنى كه أولو الالباب خفته و نشسته و بر پاى به ذكر حق مشغول باشند ، و در عجايب ملكوت آسمان و زمين نظاره مىكنند ، و از شكر آنكه اين درجه يافتند مىگريند از شادى نه از بيم . چنان كه روايت كنند كه « يكى از پيغامبران به سنگى خرد بگذشت و آب بسيار از وى مىآمد ، خداى - تعالى - وى را به سخن آورد و گفت [ 3 ] : تا اين آيت آمده است كه
وَقودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ
« 1 » كه مردم و سنگ علف دوزخ خواهد بود ، من همچنين مىگريم . گفت : بار خدايا وى را از اين خوف ايمن گردان ، آن دعا اجابت كرد . وقتى ديگر هم بدان سنگ بگذاشت ، همچنان آب مىريخت ، گفت : اكنون بارى به چه مىگريى ؟ گفت : آن گريستن خوف بود ، اين گريستن شكر است . » و اين
هامش
[ 1 ] ( واو حاليه ) و حال آنكه . [ 2 ] ( قرآن ، 3 - 190 و 191 ) ، در آفرينش آسمان‌ها و زمين و آمد و شد شب و روز نشانهايى است خردمندان و زيركان را ، ايشان كه ياد مىكنند خداى را ايستادگان و نشستگان و ( در بيمارى ) بر پهلوهاى خويش خفتگان . [ 3 ] سنگ ( 1 ) ( قرآن ، 2 - 24 ) .