دل از انديشه مىنتواند داشت و صبر نمىتواند كرد ، تدبير آن بود كه اوّل باعث شهوت را ضعيف گردانيم . و آن به سه چيز بود : يكى آنكه دانيم كه مدد آن از غذا و طعام خوش خيزد . پس اين مدد بازگيريم و به روزه فرماييم ، چنان كه شبانگاه نان تهى خورد و اندك خورد و گوشت و طعام خوش البته نخورد . و ديگر راهى كه هيجان شهوت از آن بود ببنديم . و هيجان آن از نگريستن بود به صورت نيكو . بايد كه عزلت كند و چشم نگاه دارد و از راهگذر زنان و كودكان برخيزد . و سوم آنكه وى را تسكين كند به مباح ، تا بدان از شهوت حرام برهد ، و نكاح كند كه شهوت را بدان سكون افتد . و بيشتر آن بود كه بىنكاح از اين شهوت نرهد . و مثال اين نفس چون ستور سركش است ، كه وى را رياضت بدان دهيم كه اوّل علف از وى بازگيريم تا رام شود ، و ديگر آنكه علف از پيش وى دور داريم تا نبيند ، و ديگر آنكه آن قدر كه وى را بدان سكون بود به وى بدهيم . اين هر سه علاج شهوت را همچنين بود . اين ضعيف كردن باعث شهوت باشد .
امّا قوى كردن باعث دين به دو چيز بود : يكى آنكه وى را در فايدهء مصارعت [ 1 ] با شهوت طمع افكنى ، بدانكه در اخبار ، كه در ثواب كسى كه از اين صبر كند آمده است تأمّل كند ، كه چون ايمان قوّت گيرد ، بدانكه فايدهء شهوت يك ساعت خواهد بود و فايدهء صبر از وى پادشاهى ابد خواهد بود ، باعث دين قوّت گيرد بر قدر قوّت اين ايمان . و ديگر آنكه وى را عادت كنند به مخالفت شهوات اندك اندك تا دلير شود . كه چون كسى خواهد كه قوى شود ، بايد كه قوّت مىآزمايد و كارهاى قوى مىكند ، اندك اندك و پاره پاره فراتر همىشود ، و كسى كه كشتى خواهد گرفت با مردى قوى ، بايد كه از پيش با كسانى كه ضعيفتر باشند كشتى مىگيرد و قوّت مىآزمايد كه از آن ، قوّت زيادت شود . و براى اين بود كه قوّت كسانى كه كار سخت كنند بيش بود . و علاج صبر به دست آوردن در همه كارها اين است .
هامش
[ 1 ] مصارعت ، كشتى گرفتن .