در مصاف افتاده ، گفتم : آب خواهى ؟ گفت : پاى من گير و به دشمن نزديكتر كش و آب در سبو كن كه روزه دارم ، اگر به شب رسم بخورم . » و بدان كه بگريد يا به دل اندوهگين باشد فضيلت صبر فوت نشود ، بلكه فوت بدان شود كه بانگ كند و جامه به درد و شكايت بسيار كند ، كه رسول ( ص ) بگريست چون فرزند وى إبراهيم فرمان يافت ، گفتند : « نه از اين نهى كردهاى ؟ » گفت : « نه ، كه اين رحمت است ، و خداى - تعالى - بر كسى رحمت كند كه رحيم بود . » و گفتهاند صبر جميل آن بود كه صاحب مصيبت را از ديگران باز نشناسند در جامه دريدن و بر روى زدن و بانگ كردن ، كه اين همه حرام است ، بلكه احوال بگردانيدن و ازار به سر فرو گذاشتن و دستار خرد در سر بستن [ 1 ] ، اين همه نشايد ، بلكه بايد كه بداند كه بندهاى بيافريد بىتو و باز ببرد بىتو . چنان كه رميصا امّ سليم زن بو طلحه گفت : « شوهر من غايب بود ، پسرى فرمان يافت ، جامه بر وى پوشيدم [ 2 ] . چون باز آمد گفت : چگونه است بيمار ؟ گفتم : هيچ شب بهتر از امشب نبوده است . پس طعام بياوردم تا سير بخورد ، و خويشتن را بياراستم بهتر از آنكه هر شبى ، تا حاجت خود از من روا كرد و غسل كرديم ، پس گفتم : چيزى به عاريت به فلان همسايه دادم ، چون باز خواستم بانگ و فرياد مىكرد و تنگدلى . گفت : اين عجب است ، سخت ابله همسايهاى است ! ، پس گفتم :
اين پسرك ما عاريتى از خداى - عزّ و جلّ - بود بازخواست و ببرد . گفت :
انّا لِلّهِ و انّا الَيهِ راجِعونَ . »
و بامداد با رسول ( ص ) حكايت كرد كه دوش چه رفت .
گفت : « خداى - تعالى - شب دوشين بر شما مبارك كناد كه بزرگ شبى بوده است . » آنگاه رسول گفت ( ص ) : « در بهشت شدم شب معراج ، رميصا زن بو طلحه را ديدم . » پس از اين جمله بدانستى كه بنده در هيچ حال از صبر بىنياز
هامش
[ 1 ] دستار كوتاه كردن .
[ 2 ] در « ترجمهء احيا » : برخاستم و وى را بپوشيدم و در گوشهء خانه نهادم .
( منجيات ، ص 200 ) .