امّا آنچه به اختيار وى بود چون طاعت ، و در وى به صبر حاجت بود . چه بعضى عبادات كه دشوار بود از كاهلى بود ، چون نماز ، و بعضى از بخل ، چون زكات ، و بعضى از هر دو ، چون حج . و بىصبر ممكن نبود و در هر طاعتى به صبر حاجت بود ، در اوّل وى و در ميان وى و در آخر وى . امّا اوّل آنكه اخلاص در نيّت حاصل كند و درست دارد و ريا از دل دور كند و اين صبرى دشوار بود . و ديگر آنكه در ميانه صبر كند به شرط و آداب وى تا به هيچ چيز آميخته نكند ، و اگر در نماز بود از هيچ سوى ننگرد و از هيچ چيز نينديشد از دنيا . و امّا پس از عبادات صبر كند از ظاهر بكردن آن و باز گفتن كه چه كردم و صبر كند از عجب [ 1 ] بدان .
و امّا معصيتها شك نيست كه دست به داشتن آن جز به صبر راست نيايد ، و هر چند شهوت قوىتر آن معصيت آسانتر . و از آن است كه صبر از معصيت زبان دشوارتر است ، كه زبان جنبانيدن آسانتر است ، و چون بسيار گفته آيد عادت شود و عادت طبع گردد [ 2 ] . و يكى از لشكرهاى شيطان عادت است ، و بدين سبب زبان در غيبت و دروغ و ثنا بر خويشتن و قدح در ديگران و امثال اين روان باشد . و در يك كلمه كه فرا سر زبان آيد و مردمان را از آن عجب خواهد آمد و بخواهند پسنديد ، در صبر كردن از آن رنج بسيار بود ، و بيشتر آن بود كه خود با مخالطت ممكن نگردد ، مگر به عزلت از آن سلامت جويد .
امّا نوع دوم آن بود كه بىاختيار وى بود ، چون رنجانيدن مردمان وى را به دست و زبان ، و ليكن وى را در مكافات اختيارى هست ، كه به صبر تمام حاجت آيد تا مكافات نكند ، يا بر حد خويش بايستد در مكافات . يكى از صحابه مىگويد : « ما ايمان به ايمان نشمرديم تا به [ 3 ] آن صبر به هم نبود بر رنج مردمان . » و براى اين بود كه خداى - عزّ و جلّ - رسول را ( ص ) فرمود بگذار تا
هامش
[ 1 ] عجب ، به خود نازيدن .
[ 2 ] در « ترجمهء احياء » : عادت طبيعت پنجم است . ( ربع منجيات ، ص 193 )
[ 3 ] به ، با .