دارد . چنان كه در خبر است كه ايمان هفتاد و اند باب است : بزرگترين كلمهء لا إله الّا اللّه است و كمترين خاشاكى از راه برگرفتن است . و هر چند كه اين اقسام بسيار است ليكن اصول وى سه جنس است : معارف است و احوال است و اعمال است . هيچ مقام از مقامات ايمان از اين هر سه خالى نبود ، و مثلا حقيقت توبه پشيمانى است ، و اين حال دل است ، و اصل او معرفت است كه گناه زهر قاتل است ، و فرع وى آن است كه دست از گناه بدارد و به طاعت مشغول شود . پس اين حالت و آن معرفت و آن عمل ، هر سه از جملهء ايمان است ، و ايمان عبارت بود از اين هر سه . ليكن باشد كه به محض معرفت تخصيص كنند ، چه اصل وى آن است كه از معرفت حالت پديد آيد ، و از حالت عمل پديد آيد . پس معارف چون درخت است ، و تغيّر احوال دل به سبب معرفت چون شاخ درخت است ، و كردارها كه از آن احوال پديد آيد چون ثمرهء درخت است .
پس جملهء ايمان دو چيز است : ديدار و كردار . و كردار بىصبر ممكن نيست ، پس صبر يك نيمهء ايمان است . و صبر از دو جنس بايد : يكى از جنس شهوت و ديگر از جنس خشم . و روزه صبر است از جنس شهوت ، پس وى يك نيمهء صبر است . و از وجهى ديگر چون نظر كنى همه به كردار بود و ايمان عبارت از وى كنى ، كردار مؤمن در محنت صبر است و در نعمت شكر ، از اين وجه صبر يك نيمهء ايمان است و شكر يك نيمهء ايمان است ، چنان كه در خبر است . و چون نظر بدان كنى كه مشكلتر و دشوارتر است و او را اصل گيرى ، هيچ چيز دشوارتر از صبر نيست ، بدين وجه صبر جملهء ايمان است .
چنان كه پرسيدند : « ايمان چيست ؟ » گفت : « صبر . » يعنى كه دشوارترين اوست . چنان كه گفت : « حج عرفه است . » يعنى كه خطر [ 1 ] ثواب به سبب اوست ، كه به فوت او حج فوت شود و به ديگر اركان فوت نشود .
هامش
[ 1 ] خطر ، بزرگى .