بود . و هر دو اين احوال بر تو مىنويسند بر صحيفه ، هم در درون دل تو ، و ليكن پوشيده از دل تو .
و اين دو فريشته و صحايف ايشان از اين عالم شهادت نهاند ، و ايشان را بدين چشم نتوان ديد . چون مرگ در آيد و اين چشم ظاهر فراز شود [ 1 ] ، آن چشم ديگر كه عالم ملكوت بدان توان ديد باز شود و اين صحيفهها حاضر بينى و بتوانى ديد . و در قيامت كهين از آن خبر يا بى ، اما تفصيل آن در قيامت مهين بينى . و قيامت كهين وقت مرگ بود ، چنان كه رسول گفت ( ص ) : من مات فقد قامت قيامته . [ 2 ] و هر چه در قيامت مهين است در قيامت كهين نمودگار آن هست ، و تفصيل اين در كتاب احيا گفتهايم ، اين كتاب احتمال نكند [ 3 ] .
مقصود آن است كه بدانى كه صبر جايى بود كه جنگ بود ، و جنگ جايى بود كه دو لشكر مختلف بوند . و اين دو لشكر ، يكى از خيل ملايكه و يكى از خيل شياطين ، در سينهء آدمى جمعاند . پس اوّل قدم در راه دين مشغول شدن است بدين جنگ . چه صحراى سينه را لشكر شياطين در كودكى فروگرفتهاند ، و لشكر ملايكه به نزديك بلوغ پديد آيند . پس تا لشكر شهوت را قهر نكند به سعادت خويش نرسد ، و تا جنگ نكند و در جنگ صبر نكند قهر نتواند كرد . [ 4 ] و هر كه بدين جنگ مشغول نيست آن است كه ولايت به شيطان مسلّم داشته است . و هر كه را شهوت زير دست وى شد و به طوع شرع گشت او را اين فتح برآمد ، چنان كه رسول گفت ( ص ) : لكنّ اللّه اعاننى على شيطانى و اسلم [ 5 ] و بيشتر آن بود كه در جهاد باشد ، گاه ظفر بود و گاه هزيمت ، و گاه دست [ 6 ] شهوت را بود و گاه باعث دينى را ، و جز به صبر و ثبات اين قلعه را فتح نيفتد .
پيدا كردن آنكه صبر يك نيمهء ايمان چراست و روزه يك نيمهء صبر چراست
بدان كه ايمان يك چيز نيست ، بلكه شاخههاى بسيار است و اقسام
هامش
[ 1 ] فراز شدن ، بسته شدن .
[ 2 ] هر كه مرد قيامتش برپا شد .
[ 3 ] احتمال نكند ، تحمّل نكند .
[ 4 ] قهر كردن ، غلبه كردن .
[ 5 ] خداوند مرا در كارزار با شيطان يارى كرد تا تسليم من شد .
[ 6 ] دست ، قدرت .