است . اگر باعث دينى پاى بر جاى بدارد در كارزار كردن با باعث هوا ، و ثبات كند ، اين ثبات او را صبر گويند . پس معنى صبر اين است . و اگر باعث هوا را مغلوب كند و دفع كند ، اين غلبه كردن او را ظفر گويند . و تا در كارزارى مىباشد با او ، اين را جهاد نفس گويند . پس معنى صبر پاى بر جاى داشتن باعث دينى است در مقابلهء باعث هوايى . و هر كجا كه اين دو لشكر مختلف نباشد صبر نبود . و از اين است كه ملايكه را به صبر حاجت نيست ، و بهيمه را و كودك را خود قدرت صبر نيست .
و بدان كه اين دو فريشته كه گفتيم ، كرام الكاتبين ايشاناند . و هر كه را راه نظر و استدلال گشاده گردد بداند كه هر چيزى را كه حادث بود سببى بود ، و چون دو چيز مختلف بود دو سبب مختلف خواهد ، و مىبيند كه بهيمه را و كودك را در ابتدا نه هدايت بود و نه معرفت كه عاقبت كارها بداند ، و نه داعيه و نه قوّت آن باشد كه صبر كند ، و به نزديك بلوغ هر دو پديد آيد ، و بداند كه اين را به دو سبب حاجت بود ، و اين دو فريشته عبارت از اين دو سبب است ، و نيز بداند كه هدايت اصل است و پيشين وى است ، آنگاه قدرت و ارادت عمل بدان . پس آن فريشته كه هدايت از وى است شريفتر و فاضلتر است ، پس جانب دست راست از صدر بايد كه او را مسلّم بود . و صدر تويى ، كه ايشان موكّلان تواند ، پس وى فريشتهء دست راست است . و چون او براى ارشاد تو است ، چون گوش به وى دارى تا از وى هدايت و معرفت حاصل كنى ، اين گوش داشتن تو احسانى بود كه كرده باشى ، كه او را معطّل نگذاشته باشى ، اين را حسنهاى نويسند بر تو . و اگر اعراض كنى و او را معطّل گذارى تا همچون كودكان و بهايم از هدايت عواقب محروم مانى ، اين سيّئهاى بود كه به جاى [ 1 ] وى كرده باشى و به جاى خويش ، بر تو بنويسند . و همچنين اگر آن قوّت كه از ديگر فريشته يافتى در مخالفت شهوات ، به كار دارى و جهد كنى ، اين حسنتى باشد و اگر نه سيّئتى
هامش
[ 1 ] به جاى ، در حق .