تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
و يكى ظالم ، كه گفت راست گويى ، اندر حركت زبان بىحضور دل فايده نباشد ، از استغفار خاموش گشت ، و پندارد كه زيركى بكرد ، و [ 1 ] به حقيقت به دوستى و موافقت شيطان برخاست . سوم مقتصد ، كه گفت اگر دل حاضر نمىتوانم كرد آخر ذكر به زبان بهتر از خاموشى ، اگر چه ذكر به دل بهتر از وى ، چنان كه پادشاهى بهتر از صرّافى و ليكن صرّافى بهتر از كنّاسى ، و شرط نيست كه هر كه از پادشاهى عاجز بود صرّافى را نيز دست بدارد و به كنّاسى شود .

پيدا كردن علاج توبه كردن

بدان كه علاج كسانى كه توبه نكنند آن است كه بدانى كه به چه سبب اصرار مىكنند بر معصيت و توبه نمىكنند . و آن اسباب پنج است و هر يكى را علاجى ديگر است : اوّل آن است كه به آخرت ايمان ندارد يا به شك بود . و علاج اصل اين غرور در اين كتاب ، در آخر ربع مهلكات گفته‌ايم . سبب دوم آن باشد كه شهوت چنان غالب شده باشد كه طاقت آن ندارد كه به ترك آن بگويد ، و لذات و شهوات چنان بر وى مستولى شده بود كه وى را غافل دارد از خطر كار آخرت و خطر عاقبت . و حجاب بيشترين خلق شهوات است . و براى اين گفت رسول ( ص ) كه « خداى - تعالى - دوزخ بيافريد ، جبرئيل را گفت : بنگر ، چون بنگريست و أهوال آن بديد گفت : به عزّت تو كه هيچ كس كه صفت اين بشنيد در اينجا نشود ، پس شهوات را خداى
هامش
[ 1 ] و حال آنكه .