تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
همه خارى بود كه در پاى شود ، كفّارت گناهان وى باشد . » و رسول ( ص ) گفت : « بعضى از گناه است كه جز اندوه وى را كفّارت نكند . » و در ديگر خبر : « جز اندوه عيال و معيشت ايشان آن را كفّارت نكند . » و عايشه مىگويد ( رض ) كه « بنده را كه گناه بسيار بود و طاعتى ندارد كه كفارت آن بكند ، خداى - تعالى - اندوهى بر دل وى افكند تا كفّارت آن بود . » و گمان مبر كه گويى كه « اين اندوه به اختيار وى نيست ، و باشد نيز كه از كار دنيا اندوهگين شود و اين خود گناهى است ، كفّارت چون بود ؟ » كه اين نه چنين است ، بلكه هر چه دل تو را از دنيا نفور [ 1 ] بكند آن خير تو است اگر چه نه به اختيار است ، بلكه اگر دل از شادى پر آمدى و مراد بودى ، دنيا بهشت تو شدى . و يوسف ( ع ) از جبرئيل ( ع ) بپرسيد كه « چون بگذاشتى آن پير اندوهگين ، پدر من يعقوب را ( ع ) ؟ » گفت : « به اندوه صد مادر فرزند كشته . » گفت : « وى را بدين چه عوض است ؟ » گفت : « ثواب صد شهيد . » و امّا مظالم بندگان بايد كه حساب معاملت خويش با همه خلق بكند ، بلكه حساب مجالست و سخن گفتن ، تا هر كه را بر وى حقّى است به مال يا بدانكه وى را برنجانيده است و غيبت كرده ، از عهدهء آن بيرون آيد ، و هر چه باز دادنى است باز دهد ، و از هر كه بحلى بايد خواست بخواهد ، و اگر كسى را كشته است خويشتن به وارث تسليم كند تا قصاص كند يا عفو كند ، و هر چه بر وى حاصل آيد از درمى يا دانگى يا حبّه‌اى خداوند آن را در عالم طلب كند و باز دهد ، و اگر نيابد به وارث دهد . و اين سخت دشوار بود ، خصوصا بر عمّال و بازاريان ، كه معاملت ايشان بسيار بود ، و بر همه كس دشوار بود در حديث غيبت ، كه همه را طلب نتواند كرد . و چون متعذّر شد هيچ طريق نماند جز آنكه در طاعت مىافزايد ، تا چندان طاعت جمع شود كه چون اين حقوق از طاعات وى بگذارند در قيامت [ 2 ] ، وى را قدر كفايت بماند .
هامش
[ 1 ] نفور ، رميده ، گريزان . [ 2 ] چون در قيامت حقوق مردم را از طاعات وى وضع كنند ( كسر كنند ) .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 336 | الغزالي