تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧

فصل

بدان كه هر كه در دوام توبه بر وى گناهى برود ، بايد كه به زودى كفّارت و تدارك آن بكند . و آثار كه دليل كند بر آن هشت كار است كه چون پس از گناه برود كفّارت گناه بود : چهار در دل است : يكى توبه يا عزم بر توبه ، و ديگر دوستى آنكه ديگرباره نكند ، و سوم آنكه معاقب [ 1 ] باشد ، و چهارم اميد عفو . و چهار به تن است : يكى آنكه دو ركعت نماز كند و پس از آن هفتاد بار استغفار كند و صد بار بگويد سبحان ربّى العظيم و بحمده ، و دوم صدقه بدهد ، آن مقدار كه بود ، و سوم يك روز روزه دارد ، و چهارم آنكه در بعضى از آثار است كه طهارتى نيكو بكند و در مسجد شود و دو ركعت نماز بكند . و در خبر است كه « چون گناهى كردى در سرّ ، طاعتى بكن در سرّ ، تا كفّارت آن بود ، و چون آشكارا كردى ، طاعتى بكن آشكارا . » و بدان كه استغفار به زبان ، كه دل در ميان نباشد ، بس فايده ندهد . و شركت دل بدان بود كه در وى هراسى و تضرّعى باشد در طلب مغفرت ، و از تشوير و خجلت خالى نبود . و چون اين باشد ، اگر چه عزم توبه مصمم نكرده است ، اميدوار بود . و در جمله استغفار به زبان با غفلت دل نيز از فايده خالى نبود ، كه زبان را بارى از بيهوده منع كند و از خاموشى نيز بهتر بود ، كه چون به زبان خيرى عادت كند ميل به كلمهء استغفار بيش كند از آنكه به لعنت و بيهوده و غير آن . و مريدى عثمان مغربى را گفت : « وقت بود كه زبان من به ذكر مىرود بيدل . » گفت : « شكر كن كه يك عضو تو در خدمت بگذاشتند . » و اندر اين شيطان را تلبيسى است كه تو را گويد : زبان از ذكر خاموش كن ، كه چون دل حاضر نيست بىحرمتى باشد . و خلق در جواب شيطان سه قسم شدند : يكى سابق ، كه گفت راست مىگويى ، لاجرم كورى تو را نيز دل حاضر كنم : اين نمك بر جراحت شيطان پراكند .
هامش
[ 1 ] معاقب ، كسى كه سزاى عمل بدش به دو داده شده .