تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
همچنين . و از اين جمله آنچه بيقين داند قضا كند ، و هر چه اندر شك بود به غالب ظن فرا گيرد و اجتهاد كند ، يا آنچه بيقين داند خود را محسوب دارد و باقى قضا كند اين تمام‌تر بود ، يا آنچه غالب ظن بود نيز محسوب دارد روا بود . امّا معصيتها بايد كه از اوّل بلوغ باز جويد از چشم و گوش و دست و زبان و معده و جملهء اعضا ، تا چه معصيت كرده است . اگر كبيره كرده است ، چون زنا و لواطه و دزدى و خمر خوردن و آنچه حدّ خداى - تعالى - بدان واجب آيد ، از همه توبه كند . و بر وى واجب نيست كه اقرار دهد پيش سلطان تا حد بر وى برانند ، بلكه پنهان دارد و تدارك آن به طاعت كردن بسيار مىكند . و هر چه صغاير بود همچنين . مثلا اگر به نامحرمى نگرسته است ، يا دست بىطهارت به مصحف برده است ، يا جنب در مسجد نشسته است ، يا سماع رود كرده است ، هر يكى را كفّارت كند بدانچه ضدّ وى باشد ، تا آن را محو كند ، كه خداى مىگويد :
انَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَيِّئاتِ
[ 1 ] . و ليكن هر چه ضد باشد اثر آن بيش بود : كفّارت سماع رودها به سماع قرآن و مجلس علم كند ، و كفّارت نشستن در مسجد جنب به اعتكاف و عبادت كند ، و كفّارت دست به مصحف بردن به اكرام به مصحف كند و به بسيارى قرآن خواندن از مصحف ، و كفّارت شراب خوردن بدان كند كه شرابى [ 2 ] حلال كه آن دوست دارد نخورد و به صدقه بدهد ، تا به هر ظلمتى كه از آن حاصل آمده باشد نورى از اين حاصل آيد كه آن را محو كند ، بلكه كفّارت هر شادى و بطر كه به دنيا كرده است اندوهى و رنجى باشد كه از دنيا بكشد ، چه به سبب شادى و راحت دنيا دل به دنيا آويخته شود و در وى بسته آيد ، و به هر رنجى كه از دنيا بكشد دل از وى گسسته شود و نفور [ 3 ] گيرد . و براى اين است كه در خبر است كه « هر رنج كه به مؤمن رسد ، و اگر
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 11 - 114 ) ، كه كارهاى نيكو ناپيدا كند و ببرد كارهاى زشت . [ 2 ] شراب ، نوشيدنى . [ 3 ] نفور ، رميدن ، دور شدن .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 335 | الغزالي