معاصى ، و ممكن باشد كه در آن بود كه تو آسانتر بينى ، چنان كه گفت :
تَحْسَبونَهُ هَيِّناً وَ هُوَ عِنْد اللّهِ عَظيمٌ
[ 1 ] .
سوم آنكه شاد شود به گناه ،
و آن خود غنيمتى و فتوحى شمرد ، و بدان فخر آورد ، و باشد كه به بارنامه [ 2 ] بگويد كه فلان را بفريفتم و مال وى ببردم و وى را باز ماليدم و دشنام دادم و خجل كردم و در مناظره وى را تشوير دادم و امثال اين . و هر كه به سبب هلاك خويش شاد شود و فخر كند دليل آن كند كه دل وى سياه شده است و هلاك از آن بود . العياذ باللّه [ 3 ] .
چهارم آنكه چون پرده بر گناه وى نگاه مىدارند پندارد كه اين خود عنايتى است در حق وى ،
و نترسد از آنكه اين امهال و استدراج بود ، تا به تمامى هلاك شود .
پنجم آنكه اين معصيت را اظهار كند و ستر [ 4 ] خداى - تعالى - از خويشتن برگيرد .
و باشد كه ديگرى نيز به سبب وى رغبت كند و وى را نيز و بال رغبت و معصيت وى حاصل آيد ، تا صريح وى را ترغيب كند و اسباب آن بسازد تا در وى آموزد ، خود و بال مضاعف شود . و سلف گفتهاند : « هيچ جنايت نيست بر مسلمان بيش از آنكه معصيت در چشم وى آسان كنى . »
ششم آنكه گناه كسى كند كه عالم باشد و مقتدا ،
و به سبب كردار وى ديگران دلير شوند و گويند : اگر نمىبايستى كرد وى نكردى . چنان كه عالم جامهء ابريشمين پوشد ، و به نزديك سلاطين شود و مال وى بستاند ، و در مناظره زبان سفاهت اطلاق كند [ 5 ] ، و در اقران خويش طعن كند ، و به كثرت
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 24 - 15 ) ، و مىپنداشتيد كه ( آن سخن ايشان ) چيزى اندك است و كارى سهل سبك و آن به نزديك خداى سخنى بود بزرگ .
[ 2 ] بارنامه ، مباهات و نازش .
[ 3 ] پناه بر خدا .
[ 4 ] ستر ، پوشش .
[ 5 ] اطلاق كردن ، آزاد كردن ، رها كردن .