و يكى در پاى ، و آن گريختن است از صفّ [ 1 ] كافران ، چنان كه يكى از دو بگريزد و ده از بيست بگريزد ، اما چون بيش باشند گريختن روا بود .
و يكى در جملهء تن ، و آن عقوق [ 2 ] مادر و پدر است .
و بدان كه اين بدان بدانستهاند كه در بعضى حد واجب است و بعضى بدان كه در قرآن تهديدى عظيم است . و در تفصيل اين تصرّفى است كه در كتاب احيا بگفتهايم و اين كتاب احتمال نكند [ 3 ] . و مقصود از دانستن اين آن است تا در اين كبائر احتياط بيش رود .
و ببايد دانستن نيز كه اصرار بر صغيره كبيره بود ، اگر چه گوييم كه فرائض كفّارت كند صغاير را ، هيچ خلاف نيست كه اگر دانگى به مظلمت در گردن دارد كه آن را كفّارت نكند ، تا باز ندهد از عهده بيرون نيايد . و در جمله هر معصيت كه به خداى - تعالى - تعلّق دارد به عفو نزديكتر بود از آنكه به مظالم خلق تعلّق دارد . و در خبر است كه ديوان گناهان سه است : ديوانى كه نيامرزند و آن شرك است و كفر ، و ديوانى كه بيامرزند و آن گناهان است كه ميان بنده و خداى - تعالى - باشد ، و ديوانى كه فرونگذارند و آن ديوان مظالم بندگان باشد . و بدان كه هر چه بدان رنج مسلمانى حاصل شد از اين جمله باشد ، اگر در نفس بود يا در مال يا در حشمت و مروّت بود يا در دين .
چنان كه كسى خلق را دعوت كند به بدعت تا دين ايشان ببرد ، يا كسى كه مجلس كند و سخنها گويد تا خلق بر معصيت دلير شوند .
پيدا كردن آنچه صغاير بدان كبائر شود
بدان كه صغيره اميدوار بود كه عفو وى را دريابد ، و ليكن به بعضى از اسباب عظيم گردد و خطر آن نيز صعب گردد ، و آن شش است :
هامش
[ 1 ] صفّ ، كارزار ، مصاف .
[ 2 ] عقوق ، نافرمانى كردن ( پدر و مادر را ) .
[ 3 ] احتمال كردن ، تحمّل كردن .