بخورد و بدانست كه در آن شبهت است انگشت به گلو فروكرد تا بيم آن بود كه جان با وى به هم برآيد . چه گويى ، ندانست كه در فتواى عامه اين واجب نيست ؟ و ليكن فتواى عامه ديگر است و خطر كار كه صدّيقان بديده باشند ديگر . و عارفترين خلق به خداى - تعالى - و به خطر راه خداى ايشاناند .
گمان مبر كه به هرزه اين رنجها بر خويشتن نهادند . اقتدا با ايشان كن و در فتواى عامّه مياويز كه آن حديثى ديگر است .
پس از اين جمله بشناختى كه بنده در هيچ حال از توبه مستغنى نيست . و از اين است كه بو سليمان دارانى ( رض ) مىگويد : « اگر بنده بر هيچ چيز نگريد مگر بر آنكه ضايع كرده باشد از روزگار خويش تا اين غايت ، خود اين اندوه تا به وقت مرگ تمام است . پس چه گويى در كسى كه مستقبل نيز همچون گذشته ضايع مىكند . » و بدان كه هر كه گوهرى نفيس دارد و از وى ضايع شود ، وى را جاى گريستن بود ، و اگر باز آنكه [ 1 ] ضايع شود نيز سبب بلا و عقوبت وى گردد ، گريستن زيادت شود . و هر نفسى از عمر گوهرى است كه بدان سعادت ابد صيد توان كرد ، چون كسى در معصيت صرف كند تا سبب هلاك وى باشد ، حال وى چون باشد اگر از اين مصيبت خبر يابد ؟ و ليكن اين مصيبتى است كه خبر وى آن وقت يابد كه حسرت سود ندارد . و اينكه خداى - تعالى - مىگويد :
وَ انْفِقوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ انْ يَأْتِىَ احَدَكُمُ الْمَوتُ فَيَقولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنى الى اجَلٍ قَريبٍ
[ 2 ] ، گفتهاند كه معنى اين آيت آن است كه بنده در وقت مرگ ملكالموت بيند ، بداند كه وقت رفتن است ، حسرتى بر دل وى فرود آيد كه آن را نهايت نيست ، گويد :
يا ملكالموت يك روز مرا مهلت ده تا توبه كنم و عذر خواهم . گويد :
روزهاى بسيار پيش بود ، اكنون عمر تو برسيد [ 3 ] و هيچ عمر بنماند . گويد :
يك ساعت مهلت ده . گويد : ساعت برسيد ، هيچ ساعت بنماند . چون اين
هامش
[ 1 ] با آنكه .
[ 2 ] قرآن ، 63 - 10 ) ، و نفقه كنيد از آنچه شما را روزى دادند پيش از آنكه مرگى آيد به يكى از شما و او گويد خداوند من چرا با پس نگذارى تا زمانى نزديك .
[ 3 ] به رسيدن ، تمام شدن ، به پايان رسيدن .