تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
ليكن آنكه سلطان ايمان بر دل وى قاهر و غالب گردد ، تا حكم وى را باشد و بس . و حكم وى را آن وقت باشد كه هر چه رود در مملكت تن ، همه به فرمان ايمان باشد نه به فرمان شيطان . و هرگه كه معصيت رود ايمان تمام نبود . چنان كه رسول گفت ( ص ) : « كس زنا نكند و [ 1 ] مؤمن بود در وقت زنا ، و دزدى نكند و مؤمن بود در وقت دزدى كردن . » و نه آن مىخواهد [ 2 ] كه در اين حال كافر بود ، و ليكن ايمان را شعب و شاخه‌هاى بسيار است ، و يكى از شاخه‌هاى وى آن بود كه بداند كه زنا زهر قاتل است . و هر كه مىداند كه زهر مىخورد ، نخورد . پس در آن حال سلطان شهوت ايمان وى را در آنكه زنا مهلك است هزيمت كرده باشد ، تا به غفلت آن ايمان ناپديد شده بود ، تا نور وى در دود ظلمت شبهت پوشيده شده بود . پس بدانستى كه اوّل توبه از كفر واجب شود ، و اگر كافر نبود ، از ايمان عادتى و تقليدى [ 3 ] ، پس اگر اين نيز بكرد غالب آن بود كه از معصيتى خالى نبود ، از آن توبه واجب باشد ، و اگر همه ظاهر خويش را از معصيت خالى كرد باطن وى از تخم اين معاصى خالى نبود ، چون شره طعام و شراب و شره سخن و دوستى مال و جاه و حسد و كبر و ريا و امثال اين مهلكات ، كه اين همه خيانت دل است و اصول معاصى است ، و از اين همه توبه واجب است تا هر يكى را از اين با حدّ اعتدال برد ، و اين شهوات را مطيع عقل و شرع گرداند و اين به مجاهدهء دراز بود ، و اگر از اين نيز خالى بود از وسواس و حديث نفس و انديشه‌هاى ناكردنى خالى نبود ، و از آن همه توبت واجب بود ، اگر از اين نيز خالى شد ، هم از غفلت از ذكر حق - تعالى - در بعضى از احوال خالى نبود ، و اصل نقصانها فراموش كردن حق - تعالى - است ، اگر هم در يك لحظه بود ، و از اين توبه واجب بود ، و اگر به مثل چنان شد كه هميشه بر سر فكر و ذكر است و خالى نيست از فكر و ذكر ، نيز مقامات مختلف است و
هامش
[ 1 ] ( واو حاليه ) ، و حال آنكه . [ 2 ] مقصود آن نيست . [ 3 ] در « ترجمهء احياء » : و هر كه در حال بلوغ به تبع پدر و مادر مسلمان باشد ، و از حقيقت اسلام خود غافل بود ، از غفلتى كه از تفهّم معنى اسلام داشته است ، توبه بر او واجب باشد . ( منجيات ، ص 32 )