واجب دوم آن بود كه عموم خلق طاقت آن ندارند ، و هر كه بدان قيام نكند از عذاب دوزخ رسته باشد ، و ليكن از عذاب حسرت فوق خويش رسته نباشد ، كه چون در آخرت گروهى بيند زور [ 1 ] خويش ، چنان كه ستاره بيند در آسمان ، آن غبن و حسرت كه با وى گردد هم عذابى باشد ، اين توبه كه گفتيم واجب است در خلاص از اين عذاب . و چنان كه بسيارى مىبينيم كه در اين جهان يكى از اقران را زيادت درجهاى پديد آيد ، جهان بر آن ديگر تنگ و تاريك شود از غبن و حسرت ، و آتش در ميان جان وى افتاده باشد ، اگر چه از عذاب چوب زدن و دست بريدن و مصادره كردن رسته باشد . و بدين سبب است كه روز قيامت را روز تغابن خوانند ، كه هيچ كس از غبن خالى نباشد : آنكه طاعت نكرد تا چرا نكرد ، و آنكه كرد تا چرا بيش نكرد . و از اين بود كه راه انبيا و اوليا آن بوده است كه آنچه توانستهاند از طاعت كردن هيچ باز نگرفتهاند ، و گفتهاند تا فردا حسرت تقصير نبود . و چه گويى كه رسول ( ص ) خويشتن را گرسنه مىداشت ، مىندانست كه نان خوردن حرام نيست ؟ تا عايشه ( رض ) گفت : « دست به شكم وى فروآوردم مرا بر وى رحمت آمد ، بگريستم ، گفتم : جان من فداى تو باد ، چه باشد اگر از اين طعام دنيا سير بخورى ؟
گفت : اى عايشه ، برادران من أولو العزم از پيش من برفتند و كرامتها ديدند و خلعتها يافتند ، ترسم كه اگر از دنيا نصيب يابم درجهء من از درجهء ايشان كمتر باشد ، روزى چند اندك صبر كنم دوستتر بدارم از آنكه از برادران خويشتن باز مانم ، » و عيسى ( ع ) به خفت و سنگى فرا زير سر نهاد ، ابليس وى را گفت : « نه به ترك دنيا بگفته بودى ، اكنون پشيمان شدى ؟ » گفت : « چه كردم ؟ » گفت : « سنگ فرا زير سر نهادى و تنعم كردى . » عيسى ( ع ) آن سنگ بينداخت ، گفت : « اين نيز با دنيا به تو بگذاشتم . » و رسول ( ص ) شراك [ 2 ] نعلين نو كرده بود ، چون در چشم وى نيكو آمد ، بفرمود تا آن كهنه باز آوردند و در نعلين كردند و نو بيرون كردند . و صدّيق ( رض ) چون شربتى [ 3 ] شير
هامش
[ 1 ] زور ، زبر ، بالا .
[ 2 ] شراك ، بند كفش .
[ 3 ] يك بار .