حقيقت توبه
بدان كه اوّل توبه نور معرفت و ايمان است كه پديدار آيد ، كه در آن نور بينند كه گناه زهر قاتل است . چون نگاه كند كه وى از اين زهر بسيار خورده است و به هلاك نزديك است ، به ضرورت پشيمانى و هراسى در وى پديد آيد - چون كسى كه بداند كه زهر خورده است پشيمان شود و بترسد ، از پشيمانى انگشت به گلو فروبرد تا قى كند ، و به سبب آن هراس تدبير دارو كند ، كه آن اثر كه از زهر حاصل آمده است از خويشتن بيرون كند - همچنين چون بيند كه هر شهوت كه رانده است همچون انگبين بوده است كه در وى زهر باشد ، كه در حال شيرين باشد و به آخر بگزايد ، در وى پشيمانى پديدار آيد بر گذشته ، و آتشى از آتش خوف در ميان جان وى افتد كه هلاك خويشتن مىبيند در اين آتش خوف ، و شره و شهوت گناه در وى سوخته شود ، و اين شهوت به حسرت بدل شود و عزم كند كه گذشته را تدارك كند و در مستقبل نيز با سر آن نشود ، و لباس جفا بركشد و بساط وفا بگستراند ، و همه حركات و سكنات خويش بدل كند : پيش از اين همه شادى و بطر بود و غفلت ، اكنون همه گريستن و اندوه و حسرت باشد ، و پيش از اين همه صحبت با اهل غفلت بود ، اكنون با اهل معرفت باشد . پس نفس توبه پشيمانى است ، و اصل وى نور معرفت و ايمان ، و فروع وى بدل كردن احوال و نقل كردن جمله اندامها از معصيت و مخالفت ، با طاعت و موافقت .
پيدا كردن آنكه توبه واجب است بر همه كسى و در همه اوقات
امّا آنكه توبه واجب است بر همه كسى بدان بشناسى كه هر كه بالغ شد و كافر است ، بر وى واجب است توبه كردن ، كه از كفر توبه كند ، و اگر مسلمان است و مسلمانى به تقليد مادر و پدر دارد و به زبان مىگويد و به دل غافل است ، واجب است كه از آن غفلت توبه كند ، و چنان كند كه دل وى از حقيقت ايمان آگاه شود ، و خبر يابد . و بدين آگاهى نه آن مىخواهيم كه دليل - آنچنانكه در كلام گويند - بياموزد ، كه آن واجب نيست بر همگنان ،