فرمودهاند كه ايشان اسير نفس خويشتن گشتهاند و ما را خود نفس به مرده است ، و دين ما دو قلّه [ 1 ] شده است كه به چنين چيزها آلوده نشود و متغيّر نگردد . و چون به عابدان نگرند گويند : اين مزدوران بىمزداناند . و چون به علما نگرند گويند : اين قوم اندر بند حديث افتادهاند و راه فرا حقيقت نمىدانند . و چنين قوم كشتىاند و كافراناند و خون ايشان به اجماع امّت [ 2 ] حلال است .
و گروهى ديگر به خدمت صوفيان برخيزند - و حقيقت خدمت آن بود كه كسى خود را فداى اين قوم كند و مال خود را فدا كند و خويشتن را به جملگى [ 3 ] در كار عشق ايشان فراموش كند - چون كسى [ كه ] از ايشان [ 4 ] مستغلّى سازد تا به سبب ايشان مال به دست آورد و ايشان را تبع [ 5 ] خويش سازد تا نام وى به خدمت بيرون شود و مردمان وى را حرمت دارند و از هر كجا كه باشد همىستاند - حلال و حرام - و بديشان همىدهد تا بازار وى تباه نشود و پوشيده بماند كه مغرور و فريفته بود .
و گروهى ديگر هستند كه ايشان راه رياضت به تمامى بروند ، و شهوات خود را مقهور بكنند ، و همگى خويش به حق - تعالى - دهند ، و بر سر ذكر اندر زاويه بنشينند ، و احوال [ 6 ] ايشان را روى نمودن گيرد تا [ 7 ] از چيزى كه خواهند خبر يابند . و اگر تقصيرى كنند تنبيهى بينند و باشد كه فريشتگان و پيغامبران به مثال و صورت نيكو ديدن گيرند [ 8 ] و باشد كه خويشتن را به مثل به آسمان بينند و فريشتگان بينند . و حقيقت اين ، اگر چه درست بود ، همچون خوابى باشد كه درست و راست بود ، و ليكن آن خفته را اندر خيال آيد و اين بيدار را
هامش
[ 1 ] دو قلّه ( دو سبو ، دو مشك ، قلّتين ) ، مقدار ششصد صاع باشد از آب ، چه هر قله سيصد صاع است و در مذهب شافعى اين مقدار آب كر است .
[ 2 ] به اتفاق امّت محمد ( ص ) .
[ 3 ] جملگى ، تماما .
[ 4 ] صوفيان .
[ 5 ] تبع ( ج تابع ) ، پيروان .
[ 6 ] احوال ( ج حال ) ، ص 307 - ح 2 .
[ 7 ] تا ، به طورى كه .
[ 8 ] اى بسا كه تصوير پيغامبران و فرشتگان به خوبى ببينند .