خواهد ، وى را برهنه كند تا با مبارزى در ميدان بگردد [ 1 ] ، پير زنى مدبر ضعيف بيند ، بفرمايد تا وى را فرا پاى پيل افكنند ، تا نيز هيچ كس زهرهء آن ندارد كه به حضرت [ 2 ] پادشاه چنين استخفاف [ 3 ] كند .
و گروهى باشند از اين بتر ، كه از اين نيز عاجز باشند ، از آنكه زىّ [ 4 ] ظاهر ايشان نگاه دارند و جامه خلق دارند ، فوطههاى باريك و مرقّعهاى نيكورنگ كحلى [ 5 ] به دست آورند و درپوشند و پندارند كه چون جامه رنگ كردند ، آن كفايت بود . و ندانند كه ايشان جامه عودى [ 6 ] از آن [ 7 ] كردند تا هر وقتى به شستن حاجت نبود ، و كبود از آن كردند كه اندر مصيبتى بودند اندر دين كه كبود بدان لايق بود . اين مدبر چون چنان مستغرق نيست كه به جامه شستن نپردازد و چنان مصيبت زده نيست كه جامهء سوك دارد و چنان عاجز نيست كه هر كجا از جامهء وى به درد خرقه بر وى دوزد تا مرقّع شود ، بلكه فوطههاى نو به قصد [ 8 ] پاره كند تا مرقّع شود ، اندر ظاهر صورت نيز با ايشان موافقت نكرده باشد ، كه [ 9 ] اوّل مرقّع دار ، عمر خطّاب بود ( رض ) كه بر جامهء وى چهارده پاره بر دوخته بود و بعضى از آن پارهها اديم بود .
و گروهى ديگر از اين قوم بتر باشند . چنان كه طاقت جامهء دريده و مختصر [ 10 ] ندارند و طاقت گزاردن فرائض و ترك معاصى ندارند و برگ [ 11 ] آن ندارند كه به عجز بر خويشتن اقرار دهند كه اندر دست شيطان و شهوات اسيرند . گويند : كار دل دارد [ 12 ] و به صورت [ 13 ] نظر نيست ، و دل ما هميشه اندر نماز است و با حق [ 14 ] است و ما را بدين اعمال خود حاجت نيست كه اين براى مجاهده [ 15 ] ، كسانى را
هامش
[ 1 ] گرديدن ، نبرد كردن .
[ 2 ] حضرت ، پيشگاه .
[ 3 ] استخفاف ، خوار داشتن .
[ 4 ] زىّ ، هيئت ، وضع .
[ 5 ] كحلى ، سرمهاى .
[ 6 ] عودى ، به رنگ عود ، رنگ مايل به سياهى .
[ 7 ] از آن جهت .
[ 8 ] به قصد ، عمدا .
[ 9 ] زيرا كه .
[ 10 ] مختصر ، محقر .
[ 11 ] برگ ، آمادگى .
[ 12 ] كار دل دارد ، مهم دل است .
[ 13 ] صورت ، ظاهر .
[ 14 ] حق تعالى .
[ 15 ] مجاهدهء با نفس .