ميان ايشان ، كه هر چند راه باريكتر بود و مقصود عزيزتر باشد ، شبهت [ 1 ] و غرور بيش افتد .
و اوّل تصوّف آن است كه سه درجه حاصل كرده باشد :
يكى آنكه نفس وى مقهور وى شده باشد و اندر وى نه شهوت مانده باشد و نه خشم ، نه آنكه از اصل بشده باشد ، و ليكن مغلوب شده باشد تا [ 2 ] در وى هيچ تصرّف نتواند كرد ، جز به اشارت شرع ، چون قلعهاى كه گشاده شود و اهل آن قلعه را نكشند و ليكن منقاد شوند [ 3 ] ، قلعهء سينهء وى همچنين بر دست سلطان شرع فتح افتاده بود [ 4 ] .
و ديگر آنكه اين جهان و آن جهان از پيش وى برخاسته باشد ، و معنى اين آن است كه از عالم حس و خيال بر گذشته بود ، كه هر چه اندر حس و خيال آيد بهايم را اندر آن شركت است و همه نصيب شهوت شكم و فرج و جسم است . و بهشت نيز از عالم حس و خيال بيرون نيست . و هر چه جهتپذير بود و خيال را با وى كار بود ، نزديك وى ، همچنان شده باشد كه گياه نزديك كسى كه لوزينه [ 5 ] و مرغ بريان يافته بود ، چه بدانسته بود كه هر چه از خيال آيد خسيس [ 6 ] است و نصيب ابلهان است ، و اكثر اهل الجنّة البله [ 7 ] .
سوم آنكه همگى وى حق - تعالى - و جلال و جمال حضرت الاهيّت گرفته باشد . و اين آن باشد كه جهت را و مكان را و حس را و خيال را بدان هيچ راه نبود ، بلكه خيال و حس و علم را كه از اين خيزد با وى همچنان كار بود كه چشم را با آواز و گوش با الوان [ 8 ] ، كه به ضرورت از آن بىخبر بود . و چون
هامش
[ 1 ] شبهت ، اشتباه ، غلط ، پندار غلط .
[ 2 ] تا ، به طورى كه .
[ 3 ] اهل قلعه مطيع شوند .
[ 4 ] گشوده شده
[ 5 ] لوزينه ، نوعى حلوا .
[ 6 ] خسيس ، حقير ، پست .
[ 7 ] بيشتر مردم بهشت سادهدلانند
[ 8 ] الوان ( ج لون ) ، رنگها .