تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
اگر باديه به يك شب نتوانى گذاشت ، باك مدار ، كه چون از واديهاى دنيا بگذشتى و مشغلهء دنيا باز پس پشت انداختى [ 1 ] ، باديه بگذاشتى . و اگر به‌يك‌بار پاى بر زور [ 2 ] كوهى عظيم نتوانى نهاد ، باك مدار ، كه اگر پاى بر زور يك درم شبهت [ 3 ] نهادى ، عقبه [ 4 ] بگذاشتى ، كه حق - تعالى - در قرآن عقبه اين گفته است ، چنان كه گفت :
فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ، وَ ما ادْريكَ مَا الْعَقَبَةُ
[ 5 ] اين است بعضى از انواع غرور اين قوم و تمام به گفتن آن دراز گردد .

طبقهء چهارم توانگران و ارباب اموال‌اند .

و اهل پندار و غرور نيز اندر اين بسيارند كه گروهى مال بر مسجد و رباط [ 6 ] و پل نفقه مىكنند و بود كه از حرام كسب كرده ، و فريضه آن است با خداوند [ 7 ] دهند ، اندر عمارت همىكنند تا [ 8 ] معصيت زيادت شود و پندارند كه كارى بكردند . و گروهى از حلال خرج كنند بر عمارت ، و ليكن مقصود ايشان ريا باشد ، تا اگر يك درم يا يك دينار خرج كنند ، خواهند تا نام خويش به خشت پخته بر آنجا نويسند ، اگر گويند : منويس يا نام ديگرى بنويس كه خداى - تعالى - داند كه اين كه [ 9 ] كرده است ، نتواند شنيد ، نشان اين ريا آن بود كه اندر قرابت و همسايگى وى باشد كه درويشان باشند كه به يك گرده نان محتاج باشند ، و آن به ايشان دادن فاضل‌تر بود ، و نتواند داد كه [ 10 ] به خشت پخته اندر پيشانى وى نتواند كند كه : بناه فلان اطال اللّه بقائه [ 11 ] .
هامش
[ 1 ] پشت سر گذاشتى . [ 2 ] زور ، زبر ، بالا . [ 3 ] شبهت ، در اصطلاح مال يا طعامى كه حلال بودن آن مورد ترديد باشد . [ 4 ] عقبه ، گردنه ، راه دشوار در كوه . [ 5 ] ( قرآن ، 90 - 11 ، 12 ) ، خويشتن را در عقبه نيفكنده است و چه دانى تو كه آن عقبه چيست ؟ [ 6 ] رباط ، محلى مانند زاويه و خانقاه كه صوفيان فقير در آن سكنا گزينند . [ 7 ] به صاحب مال . [ 8 ] تا ، به طورى كه . [ 9 ] كه ، چه كسى . [ 10 ] كه ، زيرا كه . [ 11 ] اين بنا را فلان كس ساخت ، خدا عمرش را دراز كند .