تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
بود ، وى بنشيند و آن را از بر كند و همىخواند و از فرمانهاى وى غافل ، چه سود دارد ؟ و گروهى به حج روند و مجاور بنشينند [ 1 ] و روزه فراگيرند و حقّ روزه نگزارند به نگاهداشت دل و زبان ، و حقّ مكّه نگزارند به نگاهداشت حرمت ، و حقّ راه نگزارند به طلب زاد از حلال [ 2 ] ، و هميشه دل ايشان با خلق باشد كه ايشان را از مجاوران شناسند و گويند : ما چندين موقف [ 3 ] بايستاديم و چندين سال مجاور بنشستيم ، و اين مقدار ندانند كه اندر خانهء خويش با شوق كعبه بهتر از آنكه اندر كعبه با شوق آنكه خلق بدانند كه وى مجاور است و با طمع آنكه تا كسى چيزى به وى دهد ، و به هر لقمه كه همىستاند بخلى اندر وى پديد همىآيد ، كه ترسد كه كسى از وى بستاند يا بخواهد . و گروهى ديگر راه زهد گيرند و لباس درشت [ 4 ] پوشند و طعام اندك خورند و اندر مال زاهد باشند ، و اندر جاه و قبول زاهد نباشند ، خلق بديشان تبرّك همىكنند ، و ايشان شاد بدان همىباشند و حال خويش اندر چشم خلق آراسته همىدارند ، و اين قدر ندانند كه جاه زيانكارتر از مال است و ترك وى به گفتن دشوارتر است ، كه همه رنجها بكشيدن به اميد جاه آسان بود . و زاهد آن باشد كه به ترك جاه بگويد ، و باشد كه كسى وى را چيزى دهد ، فرا نستاند كه نبايد [ 5 ] كه گويند كه زاهد نيست . و اگر وى را گويند كه « به ظاهر فراستان و در سر فرا درويش ده » ، بر وى از كشتن صعب‌تر بود ، اگر چه از حلال بود ، كه [ 6 ] آنگاه مردمان پندارند كه وى زاهد نيست و با اين به هم [ 7 ]
هامش
[ 1 ] مجاور نشستن ، در مكانى مقدس اقامت گزيدن . [ 2 ] حقّ راه و طريق طلب زاد حلال بجاى نيارند . [ 3 ] موقف ، جاى ايستادن حاجيان در عرفات به روز عرفه . [ 4 ] درشت ، ناجور ، بدقواره . [ 5 ] نبايد ، مبادا . [ 6 ] كه ، زيرا كه . [ 7 ] با هم .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 304 | الغزالي