و گروهى ديگر وسوسه بر ايشان غالب شود اندر نيّت نماز تا بانگ همىدارند و دست همىافشانند ، و باشد كه ركعت اوّل فوت كنند و اين مقدار ندانند كه نيّت نماز همچون نيّت وام گزاردن و زكات دادن است . و هيچ از ايشان زكات ديگرباره بندهد ، و وام ديگرباره نگزارد به وسوسهء نيّت .
گروهى را وسوسه در حروف سورهء الحمد باشد ، تا از مخارج [ 1 ] بيرون آورند ، و اندر نماز همه دل با آن آورده باشند تا حروف از مخارج باشد . وى را دل با معنى بايد داشت ، تا به وقت گفتن الحمد للّه همگى وى شكر گردد و به وقت
ايّاكَ نَعْبُدُ و ايّاكَ نَسْتَعينُ
همگى وى توحيد و عجز گردد ، و به وقت اهدنا همه تضرع و زارى گردد ، و [ 2 ] وى ، دل همه با آن دارد تا ايّاك از مخرج بيرون آرد يا نه ، چون كسى كه از پادشاهى حاجتى خواهد خواست مىگويد :
ايّها الامير و اين باز مىگويد تا ايّها درست گويد ، شك نيست كه مستحق مقت و سيلى بود .
و گروهى هر روزى ختمى كنند [ 3 ] و قرآن به هذرمه خوانند [ 4 ] و مىدوند به سر زبان ، و دل از آن غافل . و همه همّت ايشان آنكه ختمى بر خود شمرند كه ما چندين ختم كرديم ، و امروز چند هفت يك قرآن بخوانديم ، و ندانند كه اين قرآن نامهاى است كه به خلق نوشتهاند ، اندر وى امر و نهى و وعد و وعيد و مثل و وعظ و تذكير و تخويف و انذار [ 5 ] است ، همىبايد كه به وقت وعيد همه خوف گردد و به وقت وعد همه نشاط گردد ، و به وقت مثل همه اعتبار گردد ، و به وقت وعظ همه گوش گردد ، و به وقت تخويف همه هراس گردد . و اين همه احوال دل است . بدانكه سر زبان همىجنبانى اندر آن ، چه فايده باشد و مثل وى چون كسى باشد كه پادشاهى به وى نامه نويسد و اندر وى فرمانها
هامش
[ 1 ] مخارج ( ج مخرج ) ، محل تلفظ حروف در كام و حلق .
[ 2 ] واو حاليه ( و حال آنكه ) .
[ 3 ] ختم كردن ، يك بار قرآن را از اول تا آخر خواندن .
[ 4 ] با شتاب مىخوانند .
[ 5 ] انذار ، بيم دادن .