طبقهء دوّم عابدان و زاهداناند ،
و اهل پندار نيز از ايشان بسيارند :
گروهى مغروراناند بدانكه به فضائل از فرائض باز مانند ، چنان كه كسى را وسوسهاى به طهارت باشد كه بدان سبب نماز از وقت بيفكند ، و مادر و پدر و رفيق را سخن درشت گويد ، و گمان بعيد اندر نجاست آب نزديك وى قريب بود . و چون فرا لقمه رسد پندارد كه همه چيز حلال است ، و باشد كه از حرام محض حذر نكند و پا بىپاچپله [ 1 ] بر زمين ننهد ، و حرام محض همىخورد و سيرت صحابه فراموش كند كه عمر ( رض ) گفت : « هفتاد بار از حلال دست بداشتم [ 2 ] از بيم آنكه اندر حرام افتم . » و باز اين همه [ 3 ] از سبوى زنى ترسا طهارت كرد . پس اين قوم احتياط لقمه با احتياط طهارت آوردهاند و باشد كه اگر كسى جامهء گازر شست [ 4 ] در پوشد پندارد كه گناهى عظيم است .
رسول ( ص ) جامهاى كه كفّار به هديت [ 5 ] فرستادندى اندر پوشيدى ، و هر جامه كه از غنيمت كفّار به دست صحابه آمدى اندر پوشيدندى و هرگز كس حكايت نكرد كه به آب برآوردندى ، بلكه سلاح كفّار بر ميان [ 6 ] بستندى و با آن نماز كردندى و نگفتندى كه باشد كه آب فرا آهن داده باشند ، يا لك [ 7 ] اندر وى كرده باشند ، يا پوست كه پيراسته باشند نمازى نكرده باشند [ 8 ] . پس هر كه در معده يا در زبان و ديگر اعضا اين احتياط نكرده باشد و اندر اين مبالغت كند ، ضحكهء شيطان باشد ، بلكه اگر همه بجاى آورد چون اندر آب ريختن به اسراف رسد ، يا نماز از اوّل وقت در گذرد ، هم مغرور باشد . و شرط اين احتياط در كتاب طهارت گفتهايم .
هامش
[ 1 ] پاچپله ، كفش .
[ 2 ] دست به داشتن ، ترك كردن ، چشم پوشيدن .
[ 3 ] با اين همه .
[ 4 ] لباسى كه رختشوى شسته باشد .
[ 5 ] به عنوان هديه .
[ 6 ] ميان ، كمر .
[ 7 ] لك ، لاك .
[ 8 ] نمازى كردن ، تطهير ، ذبح شرعى .